خودکار آمدی چیست

خودکار آمدی چیست

خودکار آمدی چیست ،در اکثر مواقع زمانی که با سوال خودکارآمدی چیست مواجه می‌شویم در پاسخ، تعاریف اعتماد به نفس و یا عزت نفس را دریافت می‌کنیم که به علت نزدیک و مشابه بودن تعاریف آن‌هاست که چنین اتفاقی رخ می‌دهد.

حتی ممکن است خودکارآمدی را با خودانگیزشی یا خوش بینی هم، برابر دانسته شود زیرا در واقع کسی که احساس خودکارآمدی دارد در اکثر مواقع خوش بین هم هست و به خود انگیزه لازم را برای ادامه مسیر می‌دهند. با راز ثروت همراه باشید.

تعریف خودکارآمدی

از دیدگاه باندورا، خودکارآمدی باوری است که شخص به قابلیت‌های خود برای سازمان‌دهی و اجرای اقدامات لازم در موقعیت‌های پیش رو دارد. به‌ عبارت دیگر، خودکارآمدی ایمان شخص به توانایی‌های خود برای موفقیت در یک موقعیت مشخص است. باندورا چنین ایمانی را عامل تعیین‌کننده‌ی طرز فکر، نحوه‌ی رفتار و احساسات مردم می‌‌داند.
از زمانی که باندورا مقاله‌ی خود را با عنوان «خودکارآمدی: به سوی نظریه‌ی یکپارچه‌سازی تغییرات رفتاری» در سال ۱۹۹۷ به چاپ رساند، این موضوع به یکی از مشهورترین مباحث در روان‌شناسی تبدیل شده و تحقیقات زیادی پیرامون آن صورت گرفته است. اما چرا خودکارآمدی در بین روان‌شناسان و مربیان از چنین اهمیتی برخوردار است؟ زیرا همان‌طور که باندورا و سایر پژوهشگران نشان داده‌اند، خودکارآمدی روی همه چیز تاثیر می‌گذارد، از حالت‌های روان‌شناختی گرفته تا رفتاری که منجر به ایجاد انگیزه و تحرک می‌شود.

نشانه‌های خودکارآمدی

تقریبا همه‌ی افراد می‌توانند اهدافی را که می‌خواهند، کسب کنند، چیزهایی که می‌خواهند عوض کنند، تغییر دهند و چیزهایی را که دوست دارند، به دست آورند. با این حال بیشتر مردم این را نیز می‌دانند که عملی کردن این نقشه‌ها و برنامه‌ها چندان ساده نیست. باندورا و دیگران کشف کرده‌اند خودکارآمدی می‌تواند نقش مهمی در نحوه‌ی مواجهه‌ی شخص با اهداف، چالش‌ها و کارهایش ایفا کند.

افرادی که خودکارآمدی بالایی دارند:

مشکلات و مسائل چالش‌برانگیز را به چشم تمرینی برای کسب مهارت می‌بینند.
به فعالیت‌هایی که در آنها شرکت می‌کنند علاقه‌ی بیشتری پیدا می‌کنند.
در برابر علاقه‌مندی‌ها و فعالیت‌های خود احساس تعهد و وظیفه‌شناسی می‌کنند.
موانع و شکست‌ها دلسردشان نمی‌کند و خیلی زود آنها را پشت سر می‌گذارند.

افرادی که خودکارآمدی ضعیفی دارند:

از کارهای چالش‌برانگیز اجتناب می‌کنند.
باور دارند کارها و موقعیت‌های دشوار فراتر از حد توانایی‌های آنهاست.
روی شکست‌ها و نتایج منفی تمرکز می‌کنند.
به‌ سرعت اعتماد خود نسبت به قابلیت‌ها و توانمندی‌هایشان را از دست می‌دهند.

منابع اصلی کسب خودکارآمدی چیست ؟

واژه خودکارآمدی توسط شخصی به نام آلبرت بندورا مطرح شد و بعد از آن بود که توسط روانشناسان و دانشمندان دیگر به صورت جدی تر مورد بررسی قرار گرفت.

طبق نظریه بندورا موارد تاثیرگذار و به وجودآورنده خودکارآمدی ۴ دسته هستند که هر کدام به طریقی بر باورهای ما اثر می‌گذارند.

این باورها در دوران کودکی ما شکل گرفته‌اند و به نسبت انتخاب های ما تا آخر عمر هم تغییر شکل خواهند داد.

 

دسته اول: تجربه ها

در دنیای دیجیتال یک چیز یا هست یا نیست ( یا صفر است یا یک) و ما انسان‌ها به خاطر داشتن احساسات مختلف بین صفر و یک این دنیا حد وسطی را هم در نظر می‌گیریم و بین یک بودن یا نبودن، بینهایت بودن و نبودن دیگر می سازیم.

اما واقعیت ماجرا وجود همان صفر و است و یک موضوع یا وجود دارد یا ندارد که بر همین اساس تجارب ما به وجود می‌آیند. این تجربه‌ها می‌توانند در اثر موفقیت‌ها و شکست‌ها باشند که در هر دو صورت بر احساس خودکارآمدی ما اثر می‌گذارند.

می‌توان گفت خودکارآمدی میانگین همه شکست‌ها و موفقیت‌ها است.

این تجربه‌ها همگی احساس خود ما هستند و وجود خارجی ندارند زیرا ممکن است یک شکست از دیدگاه شما موفقیت محسوب شود و از دیدگاه دیگری شکستی بزرگ.

 

دسته دوم: الگوبرداری‌ها

خودکار آمدی چیست همه ما در زندگی و در هر سنی قهرمانانی داریم که با تکیه بررفتار‌های آن‌ها شخصیت خود را می‌سازیم. این قهرمانان ممکن است در هر مرحله تغییر کنند اما در ذهن ما الگوبرداری همان مسیر قبل را طی می‌کند.

به عنوان مثال اگر شخصی در جوانی قهرمانی داشته که با طبق رفتارهای او شخصیت خود را تا آن سن و سال ساخته است حالا در سنین بزرگسالی که معمولا انسان‌ها قهرمان‌های زندگی‌شان را تغییر می‌دهند، کسی را انتخاب می‌کند که بیشتر مشخصات آن قهرمان دوران نوجوانی را داشته باشد اما علاوه بر خصوصیات اضافه‌تر به زبان بزرگسالی قابل الگوبرداری باشد.

نکته:

خودکار آمدی چیست یک قهرمان می‌تواند یک شخصیت کارتونی یا هالیوودی باشد و همچنین می‌تواند از دوستان و آشنایان هم باشد اما مهم این است که در همه مراحل زندگی چیزی شبیه به آن وجود دارد.

این الگوبرداری ها شدیدا بر خودکارآمدی تاثیر گذاشته و می‌توانند آن را رشد یا کاهش دهند و بهترین راه برای انتخاب بهترین الگو در سنین جوانی و بزرگسالی کنترل احساس است.

با کنترل احساس توان فکرکردن عمیق را در خود افزایش می‌دهید و می‌توانید جوانبی که قبلا برایتان قابل مشاهده نبوده را بهتر ببینید.

 

دسته سوم: ترغیب‌ها

ممکن است در شرایط شک و دودلی پاسخ‌های مثبتی از اطرافیان دریافت کرده باشید که حاوی پیام تو می‌توانی انجامش دهی است و ترغیب شده باشید که واقعا آن را امتحان کنید.

مهم نیست که بعد از آن ممکن است چه اتفاقی بیوفتد

زیرا اگر همه عوامل را به خوبی رعایت کرده باشید حتی در صورت شکست می‌توانید از آن به عنوان موفقیتی برای آینده یاد کنید.

اما مهم است اطرافیانتان را چگونه انتخاب می‌کنید.

آیا آن‌ها معمولا بازدارنده هستند یا ترغیب کننده؟

هر کدام از آن‌ها که باشند فرصت تغییر وجود دارد کافی است که کمی بدون در نظر گرفتن احساس ( شاید کمی بی رحمانه ) از برخی افرادی که نزدیک‌تان هستند اما همیشه مانع شما می‌شوند فاصله بگیرید.

علت این موضوع هم اثر جمعی است.

زیرا شما زمانی که شخصی را در کنار شما داشته باشید که مدام مانع حرکتتان می‌شود به صورت ناخودآگاه به چنین رفتاری عادت می کنید و تقریبا از آن به بعد هر کسی را برای ارتباط انتخاب می‌کنید از نوع بازدارنده است.

حالا شما اجتماع کوچکی از افراد بازدارنده را اطراف خود تشکیل داده‌اید و همه آن‌ها بر شما اثر عمیقی خواهند گذاشت پس چرا انتظار خودکارآمدی دارید؟ کنترل احساس در اینجا هم می‌تواند راه حل مناسبی باشد.

 

دسته چهارم: واکنش‌ها

خودکار آمدی چیست در واقع ۳ دسته بالا در گرو این دسته هستند زیرا واکنش‌ها،انتخاب‌های ما را می‌سازند و این انتخاب‌ها هستند که مسیر و آینده را تحت تاثیر خود قرار می‌دهند.

پذیرفتن یا رد کردن مطلبی توسط دیگران می‌تواند بر خودکارآمدی هرکدام از ما اثر مثبت یا منفی بگذارد.

اگر بخواهیم احساسی و ناخودآگاه انتخاب کنیم معمولا قهرمانان یا شبه قهرمانان زندگی هستند که حرف اول و آخر را می‌زند.

به بیان دیگر آن‌ها برایمان انتخاب می‌کنند و ما حاضر به فکر کردن درباره آن موضوع نخواهیم شد.

اما اگر بتوانیم در سطح خودآگاه بیشتر بررسی کنیم و کمی بر تصمیمات ناخودآگاه نظارت داشته باشیم قطعا زودتر متوجه خواهیم شد که وقت تغییر است یا هنوز باید ادامه بدهیم. ممکن است در صورت وجود این نظارت تصمیم بگیریم قهرمان زندگی‌مان زودتر از حالت عادی تغییر دهیم و یا فعلا تصمیم به تغییر آن نگیریم. مقاله با این ۵ گام قطعی به استاد تفکر انتقادی تبدیل شوید ( گام ۳ مهم‌تر از بقیه است ) را حتما مطالعه کنید تا استفاده و درک این ۴ دسته برایتان ساده‌تر باشد.

یکی از اثرگذارترین مواردی که بر عکس‌العمل‌های ما کنترل دارد مدل ذهنی است. مدل ذهنی تقریبا همه چیز را شامل می‌شود،‌ حتی عکس‌العمل‌های شما که خودتان از آن بی خبرید در اثر مدل ذهنی‌تان به وجود آمده‌اند و کنترل آن ( منظور شناخت آن است ) کار بسیار دشواریست اما غیر ممکن نیست.

خودکار آمدی چیست

خودکارآمدی سازمانی

رشد و توسعه اقتصادی هرکشور به تولید و بهره وری عوامل تولید آن بستگی دارد که از این میان بهره وری عوامل انسانی بسیار با اهمیت می باشد. در قرن اخیر دانشمندان و صاحب نظران امور اقتصادی به این نتیجه رسیده اند که کارایی و همچنین پویایی کار در سازمان های اقتصادی و صنعتی، بدون استفاده از عامل انسانی میسر نمی باشد. بسیاری از رفتارهای انسان با سازوکارهای نفوذ برخود، برانگیخته و کنترل می شوند. در میان مکانیسم های نفوذ برخود، هیچ کدام مهمتر و فراگیرتر از باور به خودکارآمدی شخصی نیست. اگر فردی باور داشته باشد که نمی تواند نتایج مورد انتظار را به‌دست آورد، و یا به این باور برسد که نمی تواند مانع رفتارهای غیرقابل قبول شود، انگیزه او برای انجام کار کم خواهد شد. اگرچه عوامل دیگری وجود دارند که به عنوان برانگیزنده های رفتار انسان عمل می کنند، اما همه آنها تابع باور فرد هستند.

تعریف خودکارآمدی سازمانی

اعتقاد فرد نسبت به توانایی خود در انجام موفقیت آمیز یک وظیفه خاص میباشد.
خودکارآمدی به عنوان نوعی اعتماد به نفسیا نوعی از عزت نفس مرتبط با وظیفه خاص ، تصور شده است.
ابعاد خودکارآمدی

قدرت: سطح دشواری وظیفه که یک شخص اعتقاد دارد میتواند به آن دست یابد
توان:‌ اعتقاد راسخ درباره بزرگی، قدرتمندی و ضعف
تعمیم یافتگی : درجه ای که احتمال وقوع و تکرار رفتار در شرایط دیگر میرود.
منابع خودکارآمدی

عملکرد گذشته

به زعم باندورا عملکرد گذشته مهمترین منبع خودکارآمدی است. کارکنانی که از سابقه انجام موفقیت آمیز وظایف مرتبط با کار برخوردار هستند (خودکارآمدی بالا) نسبت به کسانی که سابقه موفقیت آمیزی نداشته اند (خودکارآمدی پایین) احتمالاً ‌از خودکارآمدی بیشتری جهت انجام وظایف مشابه در آینده برخور دار خواهند بود. مدیران یا سرپرستان میتوانند خودکارآمدی را از طریق استخدام دقیق، فراهم سازی وظایف چالش برانگیز

توسعه حرفه ای

مربی گری

تدوین هدف

رهبری حمایتی‌

و پاداش در قبال پیشرفت ارتقاء دهند.

یادگیری جانشینی

دومین منبع خودکارآمدی یادگیری جانشینی است.

مشاهده موفقیت در انجام یک وظیفه خاص می تواند به افزایش خودکارآمدی ما نیز منجر شود.

یادگیری جانشینی زمانی بیشترین تاثیر را دارد که شباهت بین ما و الگو زیاد باشد.

خودکار آمدی چیست

ترغیب شفاهی

سومین منبع خودکارآمدی ترغیب شفاهی است.

به ویژه این مورد شامل مجاب کردن افراد به این است که آنها از توانایی موفقیت در انجام یک وظیفه خاص برخوردار هستند. بهترین شیوه ای که رهبران میتوانند از ترغیب شفاهی استفاده کنند اثر پیگمالیون است. اثر پیگمالیون نوعی پیش گویی خودکام بخش است که طبق آن اعتقاد به اینکه چیزی درست است میتواند به درست شدن آن کمک کند.

هیجانات

باندورا، استدلال می کند که عوامل هیجانی نیز بر خودکارآمدی تاثیر دارند.

شخصی که در انجام برخی وظایف انتظار شکست دارد یا انجام کاری را بسیار پرمسئولیت می بیند

احتمالاً یک سری نشانه ها را همچون تپش قلب، احساس برافروختگی، عرق کف دست، سردرد و غیره را تجربه می کند.

این تجارب در افراد مختلف متفاوت هستند،‌ ولی چنانچه مستمر باشند ممکن است به عملکرد ضعیف منتهی شوند.

گزینش و ارتقاء

سازمان ها باید افرادی را استخدام کنند که خودکارآمدی بالایی دارند.

این گونه افراد انگیزه فراوانی برای مشارکت در رفتارهایی دارند که به آنها در اجرای بهتر عملکرد کمک میکند.

اندازه گیری خودکارآمدی میتواند در طی فرآیندهای گزینش و ارتقاء صورت گیرد.

آموزش و توسعه

سازمان ها باید زمانی که نسبت به انتخاب افراد برای آموزش و توسعه مبادرت میورزند به سطح خودکارآمدی آنها توجه نمایند. چنانجه بودجه آموزشی محدود باشد، نرخ بازگشت (به عبارت دیگر عملکرد شغلی) سرمایه گذاری در آموزش زمانی میتواند رخ دهد که تنها افرادی که خودکارآمدی بالایی دارند به اینگونه آموزشها اعزام شوند. اینگونه افراد تمایل بیشتری به یادگیری از آموزش دارند و در نهایت،‌احتمال بیشتری دارند که از آموخته های خود در جهت تقویت عملکرد شغلی خودشان استفاده کنند.

تدوین هدف و عملکرد

سازمانها میتوانند اهداف عملکرد بالاتر را از طریق کارکنانی که سطح خودکارآمدی بالاتری دارند ترغیب کنند.

که این قضیه نیز منجر به سطح بالاتر عملکرد شغلی کارکنان میگردد که در عصر رقابتی امروز یک امر حیاتی برای سازمانها محسوب میشود.

راهبردهای ایجاد و تغییر نظام باور خودکارآمدی کارکنان

خودکار آمدی چیست

تجربه های موفق:

موفقیتهای قبلی که بر تسلط شخصی مبتنی هستند، شواهد فوری و ملموس فراهم می کنند که

آیا شخص می تواند در انجام یک وظیفه خاص موفق شود یا نه؟

اشاره می کند که موفقیتها باور کارآمدی را تقویت می کنند و شکستها بخصوص اگر قبل از احساس کارآمدی رخ دهند، باور خودکارآمدی را تضعیف می کنند.

تجربه های جانشینی:

افراد در ارزیابی خود کارآمدی خویش تنها به موفقیتهای قبلی خود متکی نیستند.

بلکه تحت تأثیر تجربه های جانشینی از طریق الگوسازی یا سرمشق گیری هستند.

الگوسازی که با عوامل محیطی مرتبط است، ابزاری مؤثر برای ارتقا و تقویت احساس خودکارآمدی شخصی است.

”الگوسازی به مشاهده رفتار دیگران به عنوان الگو در حین انجام وظایف اشاره دارد”.

ترغیبهای کلامی یا اجتماعی:

هدف ترغیب کلامی یا اجتماعی که با عوامل محیطی مرتبط است

این است که افراد برای انجام وظایف به‌طور موفقیت آمیز توانائیهای خود را به‌کار گیرند

نه اینکه انتظارات غیرواقعی که ممکن است بر فرد اثر منفی داشته باشد، ایجاد کند.

حالات عاطفی و فیزیولوژیک:

قضاوت افراد در مورد توانمندیهای خود تابع حالات جسمانی است که آنها به نوبه خود متأثر از حالات عاطفی و فیزیولوژیک شخصی هستند برانگیختگی هیجانی به معنی دور کردن احساسات منفی: ترس، نگرانی و بداخلاقی و ایجاد احساسات مثبت مانند عشق، هیجان و سبقت جویی است . افراد در موقعیتهای فشارزا فعالیتهای فیزیولوژیک خود را به عنوان نشانه هایی از عدم تعادل یا اختلال می بینند. هیجانات منفی می‌توانند موجب تنش و فشار شوند و از درون افراد را آشفته کنند و در نهایت درکارآمدی آنان اثر منفی خواهند داشت.

ادراک شخصی

از حالات فیزیولوژیک خود (اثرات ذهنی شخصی) مانند

ترس

 اضطراب

تنش

افسردگی (درون و برون شخص) سبب می‌شود

که افراد در انجام وظایف توانائیهای خود را دست کم بگیرند و انتظارات خودکارآمدی شخصی را پایین بیاورند. شاخصهای فیزیولوژیک کارآمدی مانند خستگی، عصبانیت، درد و رنج به هیجانات خودکار یا غیرارادی محدود نمی شوند. بلکه دیگر شاخصهای فیزیولوژیک شامل تحمل و استقامت افراد در مقابل نشانگرهای ذکر شده که به عنوان عوامل عدم کارآمدی جسمی، محسوب می شود را در بر می گیرد.

بنابراین حالات مثبت عاطفی خودکارآمدی را افزایش و حالات منفی عاطفی خودکارآمدی را کاهش می دهند.

پاسخ دهید