توجه به تفاوت‌های فردی در آموزش کلاسی

توجه به تفاوت‌های فردی در آموزش کلاسی

توجه به تفاوت‌های فردی در آموزش کلاسی ، در یک کلاس بزرگ، ممکن است تفاوت بین دانش آموزان در هنگام روبرو شدن با آن بیش از حد زیاد به نظر برسد؛ با این وجود تفاوت فردی ۳ جنبه کلیدی دارد که به شرح زیر خلاصه می شود:
آمادگی برای یادگیری
نیازهای یادگیری
علاقه

این تفاوت ممکن است نسبتا گسترده به نظر بیاید

اما به کار بستن روش های موثر تفاوت فردی ، تغییرات نسبتا گسترده ای بین فراگیران ایجاد کند. وقتی نوبت به فهرست قطعی روش های تفاوت فردی در کلاس درس می رسد،نظر کارشناسان در این زمینه متفاوت است. بعضی معتقدند که این موضوغ تحت ۶ دسته بندی قرار می گیرند .

طرح درس چیست ؟

طرح درس یک برنامه یا یک چهارچوب منظم و سازماندهی شده است. که معلم آن را طرح ریزی می کند تا:
فرایند تدریس و آموزش را هدفمندانه شروع کند،
با نظم پیش ببرد
و به موقع، به پایان برساند.
همچنین طرح درس همانند یک نقشه راه می ماند که مسیر تدریس را مشخص می کند.

تمامی اندیشه ها، مقدمه چینی ها و پیش بینی هایی که ، در ذهن معلم قبل از رفتن به کلاس شکل میگیرد ؛ اگر بر روی کاغذ نوشته شوند «طرح درس» نامیده می شود.

طرح درس به دو صورت طراحی می شود:

طرح درس سالانه یا ترمی و طرح درس روزانه یا جلسه ای
برنامه ای برای یک سال تحصیلی یا یک ترم درسی است که به صورت کلی تدوین می شود.
طرح درس روزانه یا جلسه ای
برنامه ای برای یک روز یا یک جلسه درسی است که به صورت جزئی تدوین می شود.

 توجه به بعد روانشناختی دانش آموزان در امر تعلیم و تربیت

* اهمیت توجه به تفاوتهای فردی فراگیران در کلاس درس

در یک کلاس که دانش آموزان دارای مشترکاتی از قبیل سن ، جنس ، زبان ، جامعه و … تفاوت‌های زیادی هم با یکدیگر دارندو البته منظور از تفاوت‌ها همان تفاوت‌های روانی و جسمانی است.این تفاوت‌ها در سه نوع از شاگردان جلب توجه می‌کند:

توجه به تفاوت‌های فردی در آموزش کلاسی

گروه اول

در بین شاگردان یک کلاس عده‌ای هستند که باصطلاح افراد بدون دردسر نامیده می‌شوند. که درس خوان و وقت‌شناس و بی‌آزار هستند، دوستان معدود و مانند خودشان دارند، سر بزیرند و حتی چندان سوال نمی‌پرسند اما تکالیف‌شان را انجام می‌دهند. برای امتحان دلشوره زیادی دارند و هیچ رقابت قابل ملاحظه‌ای بین آنها دیده نمی‌شود. در هیچ گروهی عضو نمی‌شوند، چون فکر می‌کنند چیزی برای عرضه ندارند. آنها اوقات فراغت را درس می‌خوانند تا عقب ماندگی که رغم خود دارند، جبران کنند.

گروه دوم

عده دوم افرادی هستند بسیار پر جنب و جوش و کمی هم خودخواه و خود مرکزبین ، هنگام ورود به کلاس سر و صدا راه می‌اندازند. تا معلم آماده درس گفتن بشود و یک دور کتابشان را دید می‌زنند و در طول درس معلم را یاری می‌دهند تا نشان دهند که پیش از او مطالعه کرده‌اند. نمرات متوسط است، اما هوشیار و زیرک هستند. غیر از کتاب‌های مدرسه به خواندن جملات و داستان‌ها علاقه نشان می‌دهند.
آنها به نمرات شاگردان آرام و درس خواندن حسادت می‌کنند و البته به نوعی معتقدند که آنها درس نمی‌خوانند بلکه همه چیز را حفظ می‌کنند.

به نظر افراد این گروه سواد داشتن

فقط حفظ کردن مطالب کتاب‌های درسی نیست. این افراد اهل ریسک کردن هستند. دوستان بسیار زیادی دارند چرا که جسور و سر زبان‌دار هستند و بچه‌ها چنین افرادی را دوست دارند. آنها حتی ممکن است برای جذب دوستان بیشتر سر جلسه امتحان افراد ضعیف را بوسیله تقلب یاری دهند.

آنها دوست دارند نماینده کلاس بشوند، به هر بهانه‌ای وارد دفتر مدرسه می‌شوند‌، تخته را قبل از معلم پاک کرده و در ردیف‌های اول می‌نشیند. گاهگاهی به تقلید از بزرگترها اخبار هم گوش می کنند. آنها همیشه از لحاظ سر و وضع آراسته ، تمیز و مرتب هستند. در گروه‌های نمایشی و سرود شرکت می‌کنند و دوست دارند قبل از همه انشائشان را بخوانند. حتی موقع معمولی صحبت کردن هم صدایشان بلند است. تعداد این افراد در کلاس زیاد نیست.

گروه سوم

عده سوم درست برخلاف عده اول می‌باشند. بنابراین ترجیحا آنها را افراد پر دردسر می‌نامیم. ردیف‌های آخر کلاس با چنین افرادی آشناست. آنها دوستان بخصوصی دارند، دوستانی که برخلاف مقررات مدرسه لباس می‌پوشند و وضع و ظاهر خود را درست می‌کنند. ظاهرا کلاس درس ، معلم و نمره برای این افراد اهمیتی ندارد. آنها موضع قدرت خود را جای دیگری یافته‌اند. درس خواندن آنها اجباری است که از سوی والدین و شاید هم اجتماع بر آنها تحمیل شده است. مردود شدن و تجدید شدن نه تنها برای آنها سهمناک نیست، بلکه خیلی عادی می‌نماید.

آنها به عنوان افرادی ناهنجار شناخته می‌شوند

و این ، رفته رفته برای خود آنان نیز قابل قبول می‌شود. بنابراین به پرخاشگری و آزار و اذیت همکلاسی‌ها و هم مدرسه‌ای‌های خود می‌پردازند و به این ترتیب همیشه عده‌ای از آنها شاکی می‌باشند. با این حساب ترک تحصیل ، فرار از مدرسه ، گرایش به گروه‌های نامناسب ، بی بند و باری و… در بین این افراد به وفور یافت می‌شود.

تفاوت‌های فردی در قالب تفاوت‌های جسمانی دانش آموزان:

توجه به تفاوت‌های فردی در آموزش کلاسی

قدرت تکلم

در همه افراد یکسان نیست. بعضی از افراد از لکنت زبان ، بعضی از صدای گرفته و تودماغی ، بعضی از تندگویی و بعضی از کند تلفظ کردن رنج می‌برند. عده‌ای هم هستند که صدای رسا و گیرایی دارند، تلفظ کلمات را بطور صحیحی انجام می‌دهند. اما در هر صورت ، همه به نحو یکسانی در کلاس سهیم هستند.

یک فرد که صدای خوبی ندارد

یا موقع خواندن دچار مشکل می‌شود، نباید محکوم به سکوت شود، و معلم نباید در این مورد تبعیض قاتل شود. اگر صدای یک فرد دلنشین و زیباست، نحوه تلفظ کسی که کلمات را می‌جود و تندتند بیان می‌کند، نیاز به اصلاح دارد. معلم علاوه بر تشویق شاگردان در مورد تلفظ صحیح و فن بیان ، باید از مسخره شدن شاگردان مشکل‌دار توسط سایرین جلوگیری کند.

ضعف بینایی

این ضعف عموما بین افراد شایع است و گاه به علت بی‌تفاوتی والدین ، بسیاری اوقات ناراحتی‌هایی مانند تنبلی چشم ، ضعف دوربینی ، نزدیک بینی ، آستیگماتیسم ، انحراف چشم و … را باعث می‌شود. اما یک معلم باید با تیزبینی افراد مشکل‌دار را تشخیص داده و موارد لازم را به خانواده‌ها هشدار دهد.

مشکل شنوایی

این نوع ضعف معمولا دیرتر از ضعف چشم احساس می‌شود. غالبا فردی که مشکل شنوایی دارد، تصور می‌کند اطرافیان آرام صحبت می‌کنند. این عامل به خاطر خجالتی که شاگرد از معلم دارد، به راحتی بیان نمی‌شود. و به آسانی قابل تشخیص نیست. ولی می‌توان با دقت در املا نویسی و محاوره با او به این مشکل پی‌برد و مراتب درمان را پی‌گیری کرد.

تفاوت در قوای جسمانی

در یک کلاس همواره افراد بلند قد و قوی بنیه احساس قدرت می‌کنند. آنها همکلاسی‌های کوتاه قد و ضعیف خود را تحقیر می‌کنند و به زور در هر کجا که دوست دارند می‌نشینند. به این ترتیب دانش‌آموزانی که جثه ضعیفی دارند و نمی‌توانند با آنها مقابله کنند، به آخر کلاس رانده می‌شوند. معلم در این مورد باید برخورد منطقی و صحیحی داشته باشد. اول باید به همه اطمینان بدهد که ردیف اول و آخر کلاس در صورتی که آنها دانش آموزان ساعی و خوبی باشند، تفاوتی با هم ندارند. و بعد باید آنها را با ردیف کردن و نشان دادن تفاوت‌های قدشان برای جایگزین شدن در جای خود متقاعد کند. البته در صورتی که یک فرد بلند و یک فرد کوتاه قد دوست باشند ، جدا کردن آنها تاثیر عاطفی بدی ، روی آنها می‌گذارد.

توجه به تفاوت‌های فردی در آموزش کلاسی

چپ دست بودن

موضوعی که متاسفانه چندان اهمیت به آن داده نشده است، چپ دست بودن عده‌ای از افراد است. تمام امکانات موجود در کشورها برای افراد راست دست تدارک دیده شده است. در یک کلاس درس ، معلم باید تعداد چپ دست‌ها را شناسایی کرده و صندلی مناسب برای این افراد سفارش دهد تا آنها نیز با مشکل مواجه نشوند.

تفاوت‌های فردی در قالب تفاوت‌های روانشناختی دانش آموزان:

این تفاوتها شامل: تفاوت در مراحل رشد ؛ نیازها؛ هوش و استعداد ؛ ابعاد شخصیتی ؛ سبک های یادگیری و شیوه های فرزندپروری والدین

رشد و نمو به تغییرات پی‌درپی و منظمی گفته می‌شود که از زمان تولد تا مرگ اتفاق می‌افتد. این تغییرات در ابعاد گوناگون جسمانی، عاطفی، شناختی و اجتماعی به وجود می‌آید و دارای الگو و نظم خاصی‌است و دارای آثار بلند مدتی در زندگی فرد می‌باشد.

نظریه رشد ذهنی پیاژه

پیاژه از آن جهت کودکان را مورد مطالعه قرار داده است که از طریق جمع آوری اطلاعاتی درباره رفتارها واندیشه های آنان به شناسایی اعمال و افکار کودکان و بزرگسالان هر دو نائل آید .
پیاژه ، فرایند های رشد شناختی از بازتابهای اولیه نوزاد تا تفکر انتزاعی را در چهار مرحله بررسی می کند. که توجه و دانستن ویژگی های هر مرحله از رشد می تواند اطلاعات مفید و کاربردی را در آموزش و تعلیم بهتر فراگیران برای معلمان در هر مقطع تحصیلی به همراه داشته باشد.

این مراحل رشدی عبارتند از:

۱)دوره حسی و حرکتی
۲) دوره پیش عملیاتی
۳) دوره عملیات عینی
۴) دوره تفکر انتزاعی

۱)دوره حسی و حرکتی (از تولد تا دو سالگی)

کودکان در این مرحله برای یادگیری درباره جهان، به حواس و فعالیت های فیزیکی (حرکتی) خود وابسته هستند.
در پایان این مرحله، کودک به درک پایداری شی می رسد؛ اینکه شی حتی اگر نتوانیم آن را ببنیم، وجود دارد (چیزی که از نگاه و دید کودک خارج شود، همچنان وجود دارد).

توجه به تفاوت‌های فردی در آموزش کلاسی

درست در همین ماه ها است

که کودک دچار اضطراب جدایی می شود. این کودکان زمانیکه والدین آنها را در خانه یا مراقبان و مربیان در مهد کودک، ترک می کنند شروع به گریه کردن می کنند چرا که کودکان در این می دانند که علیرغم اینکه مادر یا پرستار در مقابل چشمان او نیست، ولی همچنان وجود دارد. از این رو تلاش می کند تا دوباره آن را بدست آورد و گریه کردن بهترین ابزار او برای رسیدن به این هدف است.

۲) دوره پیش عملیاتی

کودکان استفاده از سمبل‌ها را آغاز می‌کنند. کلمات سمبل هستند و می‌توانند معرف اشیا یا گروه‌هایی از اشیا باشند. یک شیء می‌تواند معرف شیء دیگری باشد. کودک سه ساله سوار یک تکه چوب می‌شود و گمان می‌کند که اسب است و با آن دور اتاق اسب سواری می‌کند.

۳) عملیات عینی (۷ تا ۱۱ سالگی)

کودک تنها بر اساس آنچه که مشاهده می‌کند و می‌تواند موضوعات را لمس کند پاسخ صحیحی می‌دهد اما در خصوص موضوعاتی که عینیت ندارند و ملموس نمی‌باشند یعنی موضوعات مجرد و انتزاعی توانایی ارائه پاسخ صحیح را ندارد.

۴) عملیات انتزاعی یا صوری (سن ۱۱ سالگی به بعد)

بالاترین کیفیت شناختی نزد نوجوانان است. توانایی تفکر انتزاعی، را می‌یابد.
پیرامون سئوالات گوناگون که حتی عینیت ندارد به تفکر بپردازند.

کاربرد نظریه پیاژه در برنامه آموزشی

برنامه درسی باید انواع حواس پنج گانه‎ی فراگیررا درگیر یادگیری می‏کند.
برنامه باید بر احساس ایمنی و امنیت فراگیرو همچنین ارتباط عاطفی عمیق با او تاکید کند( اضطراب جدایی)
برنامه درسی باید پر از فعالیتهایی باشد که از طریق آن دانش آموزان محیط اطراف را کشف ‎کنند، مهارتهای حرکتی خود را تقویت ‎کنند، واژگان خود را پرورش ‎دهند، مفاهیم را در بازی‎های آموزشی و سرگرم کننده به کار ‎گیرند و در عین حال استقلال و خلاقیت در هر یک از آنها تقویت ‌شود.

نتیجه

برنامه های درسی را باید بر اساس مراحل رشد ذهنی کودکان پی¬ریزی کرد و در تنظیم آنها کلیه ویژگی¬های مراحل مختلف رشد ذهنی کودکان را منظور نمود. همچنین هنگام آموزش به کودکان سن های مختلف باید تفاوت توانایی های آنها را در نظر گرفت. کودکان بیشتر به فرصت¬های یادگیری از طریق تجربه مستقیم نیاز دارند تا آموزش رسمی . پس بهتر است معلم تا حد امکان از آموزش رسمی بکاهد و تا آنجا که ممکن است به فراهم آوردن فرصت¬های یادگیری و تدارک دیدن مواد آموزشی اقدام کند.

پیاژه و همکارانش معلمان را به در نظر گرفتن

مرحله رشدی که دانش آموزان در کلاس به دست آورده اند، تشویق می کنند و از آنان می خواهند به شاگردان اجازه دهند که خودآموزی کنند و از آموزش تحمیلی بیش از حد به آنان بپرهیزند. البته این بدان معنا نیست که در کلاس درس از راهنمایی معلم اجتناب شود، بلکه معلم محیط کلاس را طوری تنظیم کند که باعث تسهیل یادگیری گردد.

نیازها

توجه به تفاوت‌های فردی در آموزش کلاسی

آبراهام مزلو یکی از مهم ترین گزارش های مربوط به انگیزه انسان را به صورت سلسه مراتب نیازها فراهم کرده که شناخته شده ترین فعالیت او در این زمینه است. مزلو افرادی مانند آلبرت اینشتین، و سایر دانشجویان نخبه دانشگاهی را مورد بررسی قرار داده است. در این پژوهش مزلو سلسله مراتب نیازها را که شامل پنج گروه متمایز فیزیولوژیکی، امنیت، عشق و تعلق، عزت نفس یا خودآموزی است را مطرح نموده است. برای دستیابی به یادگیری باید در ابتدا نیازهای فیزیولوژیکی خود را پاسخ دهیم. در صورتی که این نیازها پاسخ داده نشوند از صرف کردن وقت و انرژی لازم برای ارضا کردن سایر نیازهای پیچیده ی ما جلوگیری می کنند.

سلسه مراتب نیازهای مازلو:

الف) نیاز فیزیولوژیک

نیازهای فیزیولوژیکی یا جسمی است که شامل نیاز به آب، غذا(تغذیه صحیح)، خواب(زمان و مکان مناسب)، محل سکونت و غیره است.
در برنامه درسی باید پیشنهاداتی برای والدین و مربیان درباره تغذیه، بهداشت و سلامت دانش آموزان ارائه شود.

ب) نیاز به امنیت شامل نیاز به داشتن محیطی امن و به دور از تهدید است.

فراگیر باید در محیطی که در آن در حال یادگیری هستند، احساس آرامش کنند و از عوامل تهدید آمیز به دور باشند تا بتوانند به کشف و یادگیری بپردازند.
طبق نظریه سلسله مراتب نیازهای مازلو معلم در برنامه درسی باید محیطی را فراهم سازد که در آن فراگیران بدون هرگونه ترس و وحشت از معلم یا دیگر دانش آموزان، به راحتی سوال بپرسند، پاسخ دهند و ایده های خود را مطرح سازنند. در برنامه درسی باید از خطاها و اشتباهات فراگیربه عنوان فرصتی برای یادگیری استفاده شود.
راهکار:طراحی فعالیت های یادگیری منظم(منعطف) و قابل پیش بینی است.

ج) نیاز به عشق و تعلق

نیاز انسان به ایجاد روابط متقابل با دیگران و مورد محبت واقع شدن است. حتی رفتارهای غیر اجتماعی و مخلّی که از سوی فراگیران سر می زند، می تواند نشانه ای از نیاز آنان به برقراری یک ارتباط گرم و عاطفی باشد.

د) نیاز به عزت نفس و حرمت خود

نیاز به قدرشناسی خود و مورد قدرشناسی از طرف دیگران واقع شدن، می رسد.
منظور از این نیازها آن است که فراگیر احتیاج دارد تا در خانه و مدرسه مورد احترام و قدردانی دیگران واقع شود و خود نیز تصور مثبتی از خود داشته باشد.

کاربرد سلسه نیازهای مازلو در برنامه درسی:

معلم باید از هر فرصتی استفاده کند تا رفتارهای مثبت دانش آموز را تشویق و تقویت کند،
بازخوردهای فردی و مثبت ارائه دهد
اشتباهات و شکست دانش آموز را بپذیرد و با مقایسه کردن او با خودش، پیشرفت او را تحسین کند.

۳)) هوش و استعداد

توجه به تفاوت‌های فردی در آموزش کلاسی

برای درک نسبی تفاوت هوش و استعداد کافی است افراد مختلفی را با ضریب هوشی مشابه در شرایط و موقعیت یکسانی در معرض کسب یک مهارت خاص قرار دهیم. در این صورت متوجه خواهیم شد که این افراد از نظر کیفیت کسب آن مهارت تفاوتهایی خواهند داشت.

*هوش مفهومی عمومی و مشترک بین همه افراد است، اما استعداد مفهومی خاص و متفاوت بین افراد است.
هوش با تمام فرآیندهای شناختی انسان درگیر است. هنگامی‌که واژه »هوش« به گوش ما می‌خورد معمولاً مفهوم ضریب هوشی (IQ) به ذهنمان می‌آید.

هوش معمولاً

به‌عنوان توانائی‌های بالقوه عقلانی تعریف می‌شود. چیزی که ما با آن زاده می‌شویم، چیزی که قابل اندازه‌گیری است و ظرفیتی که تغییر دادن آن دشوار است. امّا در سال‌های اخیر دیدگاه‌های دیگری نسبت به هوش پدید آمده است. یکی از این دیدگاه‌ها، نظریه هوش چندگانه است که توسط هاوارد گاردنر، روانشناس دانشگاه هاوارد، ارائه شده است.

طبق نظریه گاردنر

برای به دست آوردن تمام قابلیت‌ها و استعدادهای یک فرد، نباید تنها به بررسی ضریب هوشی پرداخت بلکه انواع هوش‌های دیگر او مثل هوش موسیقیایی، هوش درون فردی، هوش تصویری-فضایی و هوش کلامی- زبانی نیز باید در نظر گرفته شود.

گاردنر هوش را ناشی از تفاوت های فردی می داند و معتقد است که هوش را نمی توان به صورت کلی اندازه گیری کرد، بلکه به صورت بخش های مشخص قابل اندازه گیری است.

او توانایی های شناختی انسان را به هفت و سپس به هشت طبقه تقسیم کرد که عبارتند از:

۱-کلامی- زبانی

توانایی استفاده از کلمات و زبان در این نوع هوش مد نظر می باشد. افراد دارای این نوع هوش، مهارتهایی مانند گوش دادن، حرف زدن ، توضیح دادن ، تدریس و مواردی نظیر اینها را به میزان زیادی دارا می باشند.

۲- منطقی – ریاضی

توانایی اصلی در این نوع هوش، استدلال ،منطق و کار با اعداد می باشد. کنجکاوی ، پرسشگری و آزمایشگری از ویژگیهای بارز افراد دارای این نوع هوش می باشد

۳- فضایی

توجه و درک پدیده های بینایی یا به بیان بهتر تفکر با تصاویر یا تصویرسازی ذهنی از مشخصات اصلی افراد دارای این نوع هوش می باشد.

۴٫ موسیقیایی

هوش موسیقایی – ریتمی یعنی توانایی تولید موسیقی و درک آن. توجه به صداهای اطراف به ویژه صداهای ریتمیک از خصوصیات بارز افرادی است که این نوع هوش را دارا می باشند

۵٫ حرکتی

توانایی بارز در این نوع هوش ، کنترل یا تنظیم بدن در حین حرکات سریع بدن است. داشتن حس تعادل و هماهنگی دست و چشم فوق العاده از ویژگیهای مهم افراد دارای این نوع هوش می باشد.

۶٫ درون فردی

این هوش یعنی توانایی درک خود و آگاه بودن از حالت درونی خود. این یادگیرنده‌ها سعی می‌کنند احساسات درونی، رویاها، روابط با دیگران و نقاط ضعف و قوت خود را درک کنند.

۷٫ میان فردی

علاقه به کارهای گروهی و لذت بردن از کنار دیگران بودن از مشخصات اصلی افراد دارای این نوع هوش می باشد. جمع گرایی توانایی اصلی این افراد درک احساسات و اهداف اصلی دیگران می باشد

۸٫ طبیعت گرا

تفاوت قائل شدن بین صفات گیاهی و جانوری یا توجه خاص به طبیعت مانند نگهداری یا جمع آوری نمونه های خاص گیاهی یا جانوری از ویژگیهای اصلی افراد دارای این نوع هوش می باشد

نظریه گاردنر برای دو هدف آموزشی استفاده میشود:

۱٫ به دست اندرکاران آموزشی اجازه میدهد برنامه های آموزشی را طرح کنند که، به دانش آموزان در رشد توانایی های آنها و رسیدن به اهداف آموزشی مورد نظر کمک کند.

۲٫به دست اندرکاران آموزشی کمک میکند تا دانش آموزانی را که در دریافت و درک اطلاعات نیاز به کمک دارند را یاری دهد.

کاربرد توجه به هوشهای چندگانه در تعلیم و تربیت:

۱٫توجه به نیازهای متفاوت تک تک دانش آموزان و انجام ارزیابی مبتنی بر توانمندیهای متفاوت هوشی آنان

۲٫طراحی برنامه درسی متناسب با توانمندیهای هوشی تک تک دانش آموزان و نظارت همگام تا آشکار شدن توانایی هوشی برجسته آنان

۳٫بومی سازی برنامه های آموزشی متناسب با حوزه های هوشی کودکان و نوجوانان

۴٫ طراحی سامانه آموزشی و ارزیابی مبتنی بر هوش های چندگانه به ویژه برای دوره های مختلف تحصیلی

۵٫تهیه محتوای آموزشی مبتنی بر هوش های چندگانه و مشارکت خانواده

آموزش با یادگیری تفاوت دارد؟

توجه به تفاوت‌های فردی در آموزش کلاسی

درک تفاوت بین آموزش و یادگیری بسیار مهم است. این دو مورد باهم مرتبط هستند اما جنبه های منحصر به فردی دارند. آموزش به معنی ارائه اطلاعات و دانش از طریق نوشتن ، سخنرانی و روش های دیگری که میتوان به دانش آموزان آموزش داد . یادگیری فرآیندی است که در آن یک شخص در کارهایی که از کسب دانش و مهارت الهام گرفته اند ، فعالیت می کند. در واقع میتوان گقت یادگیری کاری عملی است اما آموزش جنبه تئوری دارد. آموزش در زمینه رشد دانش فردی فعال است اما یادگیری در زمینه توسعه تواناییها.

سبکهای یادگیری

سبکهای یادگیری شامل باورها، اعتقادات و رفتارهائی می باشد که افراد به کار می برند تا در یک مو قعیت معینی به یادگیری خود کمک کنند.
((سبک یادگیری به اینکه یادگیرنده چگونه یاد می گیرد اشاره می کند)) .
هر فردی برای یاد گرفتن از سبکی خاص یا تلفیقی از چند سبک استفاده می کند . ما هم باید بدانیم سبک یادگیری مان کدام است.

سبک یادگیری بصری

این افراد مطالب را از راه دیدن بهتر یاد می گیرند
دانش آموزان بصری تند تند صحبت می کنند و بر روی کلمات خود دقت کافی ندارند.
استفاده از نمودار، شکل یا نقشه ذهنی هست تا رابطه ای منطقی بین اطلاعات را با چشم پیدا کنند
مـعـمـولا بـرای بـه خـاطـر آوردن مطـلبی چشمان خود را برای تجسم آن در ذهن خود می بندند.
معمولا افرادی مرتب و منظمی می باشند.
اینگونه افراد در تجسم اشیاء، طرحها و نتایج در ذهن خود توانا می باشند.
معمولا در کلاس درس نیمکتهای ردیف جلو را اشغال می کنند.
تمایل به برداشتن یادداشت های مفصل و با جزئیات فراوان دارند.
جذب کتابهای مصور میگردند.
استفاده از فلش کارتهای تصویری

سبک یادگیری شنیداری

قادرند ریتم و تن صدا را تشخیص دهند.
از طریق گوش دادن یاد می گیرند.
برای به خاطر سپردن اطلاعات آنها را با یک صدای خاص ترکیب می کنند.
در محیطهای شلوغ و پر سرو صدا تمرکز خود را از دست می دهند.
به یادداشت برداشتن تمایلی ندارند.
تمایل دارند مطالب را با صدای بلند بخوانند.
برای بخاطر سپردن مطالب دروس خود را با صدای بلند مکررا روخوانی میکنند.
آنها ترجیح میدهند به جای اینکه مطالب را بخوانند همه چیز برایشان با کلمات توضیح داده شود.

سبک یادگیری نوشتاری

تمایل به خلاصه نویسی مطالب دارند
افراد این گروه با امتحان های کتبی احساس راحتی بسیار بیشتری می کنند تا پرسشهای شفاهی در کلاس درس
این دسته از دانش آموزان مطالب را به صورت نوشتاری و روی کاغذ بهتر می فهمند.

سبک یادگیری حرکتی( حسی)

در افراد با یادگیری حرکتی، فرآیند یادگیری همراه با فعالیت های فیزیکی و حرکتی است.
با باز کردن پیچ و مهره های اسباب بازیشون و یا لمس کردن و تجربه کردن اشیای مختلف در محیط پیرامونشون، چیزهای جدید رو یاد می گیرند.
و در آخر آنها علاقمند به یادگرفتن با تجربه و لمس کردن اشیا و روش آزمون و خطا هستند.
در هـنگام بر قراری ارتباط و گفتگو مکررا دستهای خود را تکان داده و از ژستهای جسمانی استفاده میکنند.

درون‌گرایی و برون‌گرایی

تعیین‌کننده‌ی این است که شخصیت‌تان تا چه حد معاشرتی است. حسی بودن و شهودی بودن یعنی اطلاعات را چگونه پردازش می‌کنید. متفکر بودن و احساسی بودن یعنی چگونه تصمیم‌گیری می‌کنید: بر اساس منطق و واقعیت یا نظر شخصی. و در آخر، قضاوتی بودن و ادراکی بودن یعنی چگونه به دنیای بیرون واکنش نشان می‌دهید و با تغییر سازگار می‌شوید

شیوه های فرزند پروری

سبک های فرزندپروری برحسب محبت و کنترل والدین به چهار دسته مختلف تقسیم شده است:

نوع اول (کنترل زیاد، محبت کم)

برخی از والدین عقیده دارند که سخت‌گیری نسبت به فرزندان، بهترین شیوه تربیتی و ضامن موفقیت آن‌ها در آینده است.
سخت‌گیری بیش از حدّ، روح آزادی را در کودک از بین می‌برد و این ایده غلط را در او به وجود می‌آورد که آزاد و مستقل بودن، نامطلوب است.

اعتماد بنفس پایین

زیرا همیشه این پدر و مادر بوده‌اند که تصمیمات لازم را برای آن‌ها گرفته‌اند.
روان‌شناسان به این پدیده، فرزندپروری قدرت طلبانه می‌گویند. کودکانی که دارای والدین قدرت طلب باشند، استقلال لازم را به دست نمی‌آورند و در شرایطی که نیازمند تصمیم‌گیری باشند، دچار اضطراب می‌گردند.
در فعالیتهای نقش دوم را دارند ؛ نمی توانند رهبر گروه باشند و همیشه زیردست خواهند بود.

نوع دوم (کنترل کم، محبت زیاد)

توجه به تفاوت‌های فردی در آموزش کلاسی

والدین عشق و محبت بیش از اندازه، بدون اعمال کنترل‌های لازم را ابراز می‌دارند
والدین تحت تأثیر این کج‌فهمی و سوء برداشت که «روان‌شناسان با تنبیه مخالفند»، از به کار بردن هر نوع تنبیهی اجتناب می‌کنند.
در واقع، کودکان بر حسب رفتار و اعمالشان، به تنبیه متناسب نیاز دارند.

تشویق و تنبیه تنها شیوه‌ای است که باعث می‌شود کودک بین آنچه درست و آنچه نادرست است فرق قائل شود.
بسیاری از والدین در تنبیه کردن رفتارهای ناسازگار و ناهمخوان نشان می‌دهند
کودک احتمالاً لوس بار می‌آید

نوع سوم(کنترل کم، محبت کم)

خلاء عاطفی را تجربه میکنند
روان‌شناسان این نوع فرزندپروری را «غافل و بی‌مبالات» می‌نامند.

نوع چهارم (کنترل زیاد، محبت زیاد)

بهترین شیوه فرزندپروری آن است که همراه با کنترل مناسب و محبت کافی باشد.
گروه سنجی:
گروه سنجی یعنی در هر گروه انسانی موقعیت هر فرد یا عضو گروه را نسبت به دیگران بر اساس ملاک معینی ارزیابی شود
هدف گروه سنجی آن است که میزان پذیرش یا عدم پذیرش هر عضو گروه نسبت به سایر افراد گروه و روابط هر فرد با دیگر اعضای گروه مشخص شود .

شرایط لازم برای گروه سنجی

توجه به تفاوت‌های فردی در آموزش کلاسی

افراد گروه باید مدتی با هم معاشرت کرده باشند و همدیگر را کاملاً بشناسند
ملاک یا سؤال گروه سنجی، که هدف انتخاب اعضا برای یک فعالیت گروهی، به موجب آن مشخص می شود،
برای انتخاب شدن درگروه، نباید محدودیتی در نظرگرفته شود

ستاره گروه :
به فردی که در گروه سنجی بیش از دیگران انتخاب شده باشد.«ستاره ٔ گروه» می گویند.
منفرد گروه :
کسی که از طرف هیچ یک از افراد گروه انتخاب نشده باشد، «منفرد » نامیده می شود.

فراموش شده گروه
فردی است که تعداد کمی او را انتخاب کرده اند.
طرد شده گروه :
فردی است که در گروه سنجی، آرای منفی آورده است.
رأی منفی زمانی مطرح می شود که مثلاٌ از دانش آموزان بخواهند تانام کسانی را که حاضربه همکاری با آنان نیستند ذکر کنند.
انتخاب متقابل :
انتخاب متقابل، وضعیتی است که دو نفر، همدیگر را انتخاب می کنند. .

پاسخ دهید