چگونه شرایط بحرانی را مدیریت کنیم

شرایط بحرانی

چگونه شرایط بحرانی را مدیریت کنیم

تا به حال در شرایطى بحرانى و خطرناک قرارگرفته‌ اید؟ دعوای خانوادگی، مشکلات ادارى، بانکى، حادثه رانندگى، سرقت، حمله اوباش و… کمى فکر کنید و واکنش خود را، در آن زمان، به یاد آورید. آیا پرخاش کرده و عصبانى شدید، تسلیم شدید، یا با قدرت و قاطعانه مشکل را حل کردیم؟ با ما همراه باشید تا به شما بگوییم که چگونه در این شرایط بحرانی تصمیم بگیرید و عمل کنید.

چگونه در شرایط بحرانی تصمیم بگیریم

مخاطب ما در این قسمت بیشتر افرادی هستند که مجبور به تصمیم گیری در شرایطی سخت و بحرانی می باشند ولی در کل این ترفندها برای همه کارساز خواهد بود.

۱- از پیامد ها نترسید

چه بخواهید یک ماشین جدید انتخاب کنید، یا کجا زندگی کنید یا با چه کسی ازدواج کنید، همه چیز مزایا و معایب خود را دارد ؛ هر تصمیمی، مستلزم ، یک پیش بینی است.به زبانی دیگر، چیزهایی که به دست می آورید و از دست می دهید ما در بیشتر مواقع ،گزینه هایی را انتخاب می کنیم که فکر می کنیم ما را خوشحال تر می کند. اگرچه، در همه ی موارد این گونه پیش نمی رود، اجتناب از باخت و ترس از اشتباه ، تاثیر زیادی روی تصمیم گیری های شما دارد بنابراین، توجه داشته باشید که هر تصمیمی ، واکنش های خودش را چه خوب و چه بد دارد.

۲- هدف را مشخص کنید

زمانی که با موقعیتی روبرو هستید که باید تصمیم مهمی بگیرید، به خاطر داشته باشید که هدف شما چیست و چگونه تصمیمتان، شما را در مسیر این هدف قرار می دهد هدف شما نیز باید در طی فرآیند حاضر باشد.

۳- خودتان را مسئولیت پذیر کنید

یکی از دلایل دیگری که نمی توانید تصمیم های خوب بگیرید، این است که احساس می کنید به وسیله ی تصمیم هایی که گرفته اید یا می خواهید بگیرید، گرفتار شده اید؛ مسئول تصمیمی گیری هایتان بودن، به این معنی است که بدانید زمانی که کاری اشتباه پیش می رود چگونه رفتار کنید و وقتی که کار درستی انجام می دهید، خوشحال باشید. تعهدی که به فعالیتتان دارید، واجب و اساسی است اگر متوجه شدید که تصمیم درستی نگرفته اید، بدانید که ارزش سرزنش کردن خودتان را ندارد مرحله ی بعدی، این است که مشکلات را حل کنید و از اشتباهاتتان درس بگیرید.

۴- از حس درونی خود پیروی کنید

ممکن است، فکر کنید برای تصمیم گیری بهتر، باید همه چیز را برای روزها و هفته ها تجزیه و تحلیل کنید اگر چه ،همیشه تا این حد زمان ندارید و باید با بیشترین سرعت ممکن، عمل کنید. این، بدان معنا نیست که اشتباه می کنید، بلکه یاد می گیرید بر اساس حس درونیتان تصمیم بگیرید.

۵- گزینه های موجود را بررسی کنید

شرایط بحرانی

این موضوع، بر خلاف پیروی از غریزه تان نیست ،ولی یک مورد اضافی مهم است، زمانی که با یک مشکل روبرو می شوید، طبیعی است که از دید خود آن را بررسی کنید. چرا به عنوان یک شخص دیگر یا از یک سمت دیگر به این مشگل نگاه نکنید؟ این می تواند به شما کمک کند که گزینه های دیگر را هم در نظر داشته باشید و راه راحت تر را انتخاب کنید. تفکر انتقادی، گاهی اوقات مانع از انتخابات بدون فکر می شود.

۶- به احساستان نیز توجه کنید

تصمیم گیری های خوب، فقط بر اساس عقل و منطق نیست ، باید به احساستان نیز فرصت دهید مطمئنا، در بیشتر موارد احساسات شما تاثیر بدی دارند، ولی وقتی نمی دانید چه راهی را انتخاب کنید، می تواند کمکتان کند. علاوه بر آن، زمانی که عصبانی، دلواپس و عصبی هستید، به احتمال زیاد خیلی انتخاب های اشتباهی می کنید این مشکل، به این دلیل است که احساسات، قضاوت را برای شما سخت و پیچیده می کند؛ عصبانیت، می تواند باعث شود، بدون فکر و خطرناک عمل کنید.

۷- در صورت نیاز از دیگران کمک بخواهید

بین این که برای تصمیم گیری به دیگران وابسته باشید و اینکه وقتی نمی دانید بهترین تصمیم چیست، از دیگران کمک بخواهید، تفاوت خیلی زیادی است در مورد اول، شما مسئولیتی ندارید و به دنبال راه حلی برای مشکلاتتان نیستید؛ در مورد دوم، شما مثل یک گروه عمل می کنید و از مغز خود برای گزینه های جدید استفاده می کنید. در اغلب موارد، یک شخص سوم چیزی است که به آن احتیاج دارید، تا بتوانید ایده های خود را توضیح دهید و بهترین تصمیم را بگیرید.

۸-  عملیات حذف

یک مثال ساده اگر شما ۲۰ سایه از یک رنگ را برای رنگ کردن اتاق کودکتان در دسترس داشته باشید، یک هفته باید فکر کنید که کدام رنگ بهتر است وقتی که انتخاب های کمتری برخور دارید، خیلی راحت تر تصمیم می گیرید. انتخاب های بیشتر، به این معنی است که مغز شما باید بیشتر کار کند و زمان بیشتری را از دست می دهید و به احتمال زیاد، نمی توانید بهترین تصمیم را بگیرید بنابراین، قبل از تصمیم گیری، تعداد گزینه ها را کاهش دهید.

چگونه در شرایط بحرانی عمل کنیم

شرایط بحرانی

در ادامه، چند تکنیک و نکته مفید برای درست عمل کردن در شرایط بحرانی آورده‌ ایم که می‌ تواند به دردتان بخورد:

۱- آرام باشید

وقتی آدم تحت فشار است، حسی که دارد دقیقا برعکس آرامش است. اما برای اینکه صدایتان نلرزد و مغزتان به کار بیفتد، باید هرچقدر که می‌شود آرامشتان را حفظ کنید.
الف- نفس‌ های عمیق بکشید.
ب- یک لحظه بایستید و جملات تاییدکننده و مثبت به خود بگویید.
ج- ماهیچه‌ هایی که خارج از دیدند (عضلات ران‌ ها، بازوها و پاها) را برای چند ثانیه منقبض کنید، نگه دارید و بعد رها کنید.

۲- گوش بدهید

تعجبی ندارد که گوش دادن برای درست فکر کردن در مواقع بحرانی ضروری است. چرا باید گوش کنید؟ برای اینکه قبل از جواب دادن، حتما سؤال یا درخواستی که ازتان شده را کامل فهمیده باشید. اگر بدون کامل گوش دادن جواب بدهید، ممکن است در مورد چیزی حرف بزنید که اصلا لازم نبوده یا متناسب با موقعیت نیست. برای بهتر گوش کردن به این نکته‌ ها توجه کنید:

الف- به کسی که از شما سؤال می‌ پرسد مستقیم نگاه کنید.
ب- علاوه بر حرف‌ ها، به زبان بدن طرف مقابل هم توجه داشته باشید.
ج- سعی کنید معنای ضمنی سؤال یا درخواستی که ازتان شده را پیدا کنید. آیا هدف از این سوال حمله کردن به شما بوده، یا صرفا به قصد گرفتن اطلاعات بیشتر پرسیده شده، یا اینکه می‌خواهند امتحانتان کنند؟ چرا این فرد چنین سوالی از شما پرسیده و چه هدفی از پرسیدن آن دارد؟

نکته: از یاد نبرید که در درجه‌ی اول، علت سوال پرسیدن این فرد این است که به موضوع علاقه‌ مند شده است. بعضی علاقه‌ها مثبت هستند، مثلا طرف فقط می‌خواهد بیشتر بداند. گاهی هم علاقه‌ ها منفی‌ اند، و شخص مقابل فقط می‌ خواهد این پا و آن پا کردن شما را ببیند. در هر دو حالت، این فرد به حرفی که شما قرار است بزنید علاقه دارد. مایه‌ ی افتخار و لذت شماست که با دادن جواب ضعیف ناامیدش نکنید!

۳- بخواهید سوال را برایتان تکرار کنند

اگر بدجور تحت فشارید، از مخاطبتان خواهش کنید سؤال را برایتان دوباره تکرار کند. با این کار اندکی بیشتر برای فکر کردن به جوابتان وقت دارید. شاید برخی فکر کنند که این کار باعث می‌ شود مردد و نامطمئن به نظر برسند. اما این طور نیست. اگر خودتان را زیادی مردد نشان ندهید، درخواست کردن برای تکرار سؤال نشان می‌دهد که می‌ خواهید جواب مناسبی بدهید. همچنین به کسی که سؤال را پرسیده فرصتی می‌ دهید تا سؤالش را به شکل دیگری بیان کند و شاید این بار سؤال دقیق‌ تری بپرسد.

ممکن است او هم مثل شما تحت فشار قرار گرفته و برای منظم کردن افکارش و پرسیدن سؤال سخت تلاش کرده باشد. بنابراین وقتی شانس دوباره‌ ای به او می‌دهید، می‌تواند سؤالش را بهتر بپرسد و همه هم آن را بهتر درک کنند. وقتی از طرف مقابل خواهش می‌ کنید دوباره سؤالش را بپرسد، شانس دیگری برای ارزیابی دوباره‌ ی نیت و مقصود او به دستتان می‌ افتد.

اگر سؤالش را دقیق‌ تر یا با کلمات بهتری پرسید، احتمال زیاد قصدش خیر است و فقط می‌ خواهد اطلاعات بیشتری کسب کند. اگر از دفعه قبل هم پرخاشگرانه‌ تر پرسید، آن وقت می‌ فهمید که بیشتر از هر چیز هدفش اذیت کردن شما بوده است. اگر این طور بود، نکته‌ ی بعدی خوب به کارتان خواهد آمد.

۴- تکنیک‌ های وقت‌ تلف‌ کنی

شرایط بحرانی

گاهی وقت‌ ها هم کمی وقت بیشتر لازم دارید که فکرهاتان را سر و سامان بدهید و آن قدری آرام شوید که بتوانید جواب درست و واضحی بدهید. آخرین چیزی که لازم دارید این است که اولین چیزی که به ذهنتان رسید از دهنتان بپرد بیرون. معمولا هم این اولین فکر یک جواب دفاعی است که فقط باعث می‌ شود به جای خاطر جمع جلوه کردن، عصبی و نامطمئن به نظر برسید.

خودتان هم سؤال را یک بار تکرار کنید. با این کار هم کمی وقت می‌ خرید و هم می‌ توانید مشخص کنید که دقیقا سؤال در مورد چیست. همچنین اگر لازم بود می‌ توانید سؤال را طور دیگری بیان کنید و شکل مثبت و خوشایندی به آن بدهید. «می‌خواید بدونید من چه فکرایی کردم تا مشتری‌ هامون در اون مدتی که ما داریم فروشگاهامونو زیاد می‌ کنیم، همچنان تجربه خوبی از خرید کردن از ما داشته باشند.»

موضوع را زیر ذره‌ بین ببرید. این دفعه خود شما سؤالی از طرف مقابل بپرسید. این کار نه تنها باعث می‌شود قضیه برایتان واضح‌ تر شود، بلکه به این شکل سؤال کلی طرف مقابل را ریزتر کرده و تبدیل به موضوعی می‌ کنید که می‌شود راحت‌ تر جمعش کرد. «شما می‌ خواید بدونید که من برای تأثیری که این کار رو مشتری میذاره چه فکری کردم. بیشتر چه تأثیری مد نظرتونه؟ موجود بودن کالا به اندازه کافی یا خدمات داخل فروشگاهی؟»

از طرف مقابل بخواهید موضوع را برای‌تان روشن‌ تر کند. این کار هم باعث می‌ شود طرف مقابل کمی جزئی‌ تر و دقیق‌ تر حرفش را بزند. اگر خوش‌ شانس باشید، سؤالی که باید جواب بدهید را هم برایتان جزئی‌ تر و در نتیجه ساده‌ تر می‌کند. «وقتی می‌ پرسید که در مورد تأثیر کار روی مشتری‌ها چه فکری کردم، منظورتون اینه که یه تحلیل مفصل می‌خواید یا اینکه یه فهرست می‌ خواید از ابزارها و روش‌ هایی که من استفاده کردم؟» معنی کلمات را بپرسید. اصطلاحات فنی و تخصصی ممکن است برایتان مشکل‌ساز شوند. از طرفتان بخواهید کلمات و مفاهیم را برایتان روشن‌تر کند تا مطمئن شوید که هر دو دارید در مورد یک چیز حرف می‌ زنید.

۵- از سکوت به نفع خودتان استفاده کنید

ما طبق عادت فکر می‌ کنیم سکوت حالت ناراحت‌ کننده‌ ای است. با این حال اگر با فراغ بال از سکوت استفاده کنید، به طرف مقابلتان چنین القا می‌ کند که کنترل افکارتان را به خوبی در دست داشته و به توانایی خودتان برای دادن یک جواب حرفه‌ ای ایمان دارید. وقتی برای جواب دادن عجله می‌کنید معمولا کلماتتان را هم تندتند و با عجله می‌ گویید. با سکوت کردن برای سر و سامان دادن به افکارتان، به مغزتان می‌ گویید که سرعت کارهایش را پایین بیاورد.

۶- فقط روی یک موضوع تمرکز کنید

احتمالش زیاد است که وقتی زیر منگنه قرار گرفته‌ اید در جواب سؤالات یا زیادی حرف بزنید یا خیلی کم. اگر پاسختان خیلی کوتاه باشد، ممکن است باعث شوید گفت‌ و گو تبدیل به بازجویی بشود (یک سؤال دیگر هم ازتان می‌ پرسند و یک دفعه می‌ بینید طرف مقابلتان کاملا جهت و نوع مکالمه را در کنترل خود گرفته). اگر زیادی طولانی جواب بدهید هم ممکن است حوصله‌ ی افراد سر برود، یا آدم خسته‌ کننده‌ ای به نظر بیایید.

حتی ممکن است اطلاعاتی به آنها بدهید که بهتر بود ناگفته می‌ ماندند. به یاد داشته باشید که از شما نخواسته‌ اند در مورد قضیه سخنرانی کنید. کسی که سؤال را پرسیده می‌ خواسته فقط و فقط در مورد یک موضوع خاص اطلاعات بگیرد. به خواسته‌ اش احترام بگذارید و پاسخی بدهید که درست به اندازه‌ ای که لازم است اطلاعات در خود داشته باشد. این تکنیک باعث می‌ شود تمرکز بیشتری پیدا کنید. وقتی به یک موضوع واحد می‌چسبید و فقط یک مطلب در دفاع از حرفتان می‌ گویید، دیگر سعی نخواهید کرد که انبوه چیزهایی که به ذهنتان می‌آید را به هم ربط بدهید. به جای آن، می‌ توانید مطمئن باشید که جواب دقیق و درستی می‌ دهید.

نکته: اگر جواب سؤال را نمی‌ دانید، همین را بگویید. فایده‌ ای ندارد که از خودتان چیزی سرهم کنید. نتیجه‌ اش این می‌ شود که احمق به نظر می‌آیید و دفعه‌ی بعدی که قرار بود زیر منگنه به جواب فکر کنید، اعتماد به‌ نفستان حسابی پایین می‌ آید. ندانستن معمولا هیچ عیبی ندارد. فقط حتما بعدا با یک جواب تحقیق‌ شده و درست و حسابی برگردید و آن را هرچه سریع‌ تر به گوش طرف مقابلتان برسانید.

۷- از قبل برای سوالات احتمالی آماده شوید

با کمی دوراندیشی، می‌شود سؤالاتی که ممکن است پرسیده شود را پیش‌ بینی کرد. به این ترتیب می‌ توانید خودتان را برای آنها آماده کنید و برای جواب دادن به آنها تمرینی داشته باشید. فرض کنیم قرار است در مورد آمار فروش این ماه برای تیم مدیریت صحبت کنید. به احتمال زیاد، گزارش شما اکثر سؤالات اولیه‌ ی مدیران را پوشش خواهد داد؛ اما چه سؤالات دیگری ممکن است مطرح شوند؟ چه چیزی در آمار این ماه فرق کرده؟

چه سؤالات جدیدی ممکن است بپرسند؟ چطوری به آنها جواب می‌ دهید؟ اگر سؤالات ریزتری از شما پرسیدند، چه اطلاعات اضافه‌ ای ممکن است برای دفاع از حرف‌تان احتیاج داشته باشید؟ حتما زمانی را به بارش فکری اختصاص بدهید و در طی آن سخت‌ ترین سؤالاتی که ممکن است ازتان بپرسند را دربیاورید. بعد جواب‌های خوب و مناسبی برای آن سؤالات آماده کنید، تمرین و تکرار جواب‌ ها هم یادتان نرود.

۸- واضح و شفاف صحبت کنید

شرایط بحرانی

اینکه چطور حرف می‌ زنید به اندازه محتوای حرفی که می‌ زنید اهمیت دارد. با هربار من‌ من کردن و هر «اممم» و «آ…»یی که وسط دو کلمه می‌ پرانید، اعتبار حرفتان در ذهن افراد روبرویتان کمتر و کمتر می‌شود. در طول روز با هر کسی که گفت‌ و گو می‌کنید، سعی کنید به تمرین این مهارت‌ های گفتاری هم بپردازید:

الف- با صدای محکم حرف بزنید. (صدای محکم و صدای بلند با هم فرق دارند!)
ب- با هوشمندی از سکوت استفاده کنید و در جای مناسب بین حرفتان وقفه بیندازید. به کمک سکوت می‌توانید روی نکته‌  به‌ خصوصی تأکید کنید یا اینکه صرفا سرعت حرف زدن‌تان را کاهش دهید.
ج- تن صدایتان را مدام تغییر بدهید. دقت کنید ببینید چطور تغییر آهنگ صدایتان باعث می‌شود مخاطب درک متفاوتی از حرفتان پیدا کند.
د- از تماس چشمی به شکل مناسبی استفاده کنید
ه- به دستور زبانتان دقت داشته باشید.
ی- بسته به موقعیت، میزان رسمی حرف زدنتان را تغییر بدهید.

۹- خلاصه کنید و بعد تمام

هرچه در جواب سؤال طرف مقابل گفتید را در یک عبارت کوتاه خلاصه کنید. بعد از این، دیگر باید جلوی اضطراری که برای بیشتر توضیح دادن خواهید داشت را بگیرید. ممکن است بعد از خلاصه‌ ی شما سکوت برقرار شود. این اشتباه رایج را تکرار نکنید که بخواهید سکوت را با حرف های اضافه پر کنید! این وقفه، زمانی است که مخاطبانتان دارند صحبت‌ های شما را پیش خودشان تحلیل می‌کنند. اگر دوباره اطلاعات بیشتری اضافه کنید، ممکن است گیج شوند و همه تلاشی که برای دادن یک جواب درست و حسابی کرده‌ اید از بین برود.

برای آن عبارت آخر، از کلماتی استفاده کنید که نشان می‌ دهند قرار است حرفتان را خلاصه کنید (مثلا سرانجام، به طور خلاصه، نتیجه نهایی این که، و …). می‌توانید سؤال آنها و جواب خودتان را هم به طور مختصر دوباره بیان کنید. «من برای تحلیل تأثیر افتتاح فروشگاه‌ های جدید روی مشتریان چیکار کردم؟ پرونده‌ی سال ۸۹ رو با جزئیات کامل خوندم، و یه تحلیل کامل «آن‌ وقت چه؟» از همه‌ ی اتفاقات بد احتمالی که ممکنه این بار برامون پیش بیاد، در آوردم.»

چکیده
شاید در زندگی های سنتی قدیم نیاز به مهارت های حل مسأله کمتر احساس می شد ولی با پیچیده تر شدن روابط و نقش ها، نیاز به آن به عنوان یکی از اساسی ترین مهارت های زندگی بیشتر احساس می شود. انسان دنیای مدرن، هر روز با مسائل و انتخاب های زیادی مواجه است، در نتیجه باید مهارت هایی را بیاموزد تا بتواند حجم بالای استرس ها را کنترل و موجب ارتقای سلامت جسم و روان خود گردد. نگران نباشید، با تمرین مواردی که گفته شد، شما می‌توانید با کسب مهارت درست فکر و عمل کردن در شرایط بحرانی، به فردی قهار و تمام عیار تبدیل شوید. از اینکه در این مقاله نیز با ما همراه بودید از شما سپاسگزاریم.

پاسخ دهید