فاشیست به چه معناست

فاشیست به چه معناست

فاشیست به چه معناست

اصطلاح فاشیست به صورت عام، نامی است برای همه رژیمهایی که بقایشان بر پایه دیکتاتوری و زور و کشتار استوار است. اما به معنای خاص، نام جنبشی است که در سال ۱۹۲۹ به رهبری “موسولینی” در ایتالیا به راه افتاد. با ما همراه باشید تا شما را با مفهوم و اصول این مکتب آشنا کنیم.

فاشیسم بخودی خود یک مکتب عالی برای باورمندان بدان نیست؛ بلکه یک مکتب واسط سیاسی برای اعمال سلطه و تثبیت ایدئولوژی و حاکمیت دلخواه است. فاشیسم تاثیرگذارترین و پرنفوذترین جنبش سیاسی اروپا در فاصله بین دو جنگ جهانی بود. مفاهیم نظری فاشیسم را جووانی جنتیله با اقتباس و ترکیبی از نظریات مکاتب سیاسی پیشین وضع کرد و بنیتو موسولینی آنرا در سال های ۱۳۰۱ تا ۱۳۲۲ ایرانی (۱۹۲۲ تا ۱۹۴۳ میلادی) در ایتالیا به مرحله اجرا در آورد.

این در حالی بود که اشکال دیگر فاشیسم در آلمان نازی، اسپانیای عصر فرانکو، یونان و بسیاری از دیگر کشورهای اروپای شرقی و شمالی تا اندازه ای به اجرا در آمد و یا به مرحلهٔ اجرا نزدیک شد. در نظریه فاشیسم، ایده های ناسیونالیسم و نژادپرستی مبتنی بر آریایی گرایی و سامی ستیزی کنت دوگوبینو و چمبرلن، قساوت ماکیاولی، قهرمان پروری فردریش نیچه و محرک های تاریخی و اسطوره ای ژرژ سورل با یکدیگر ترکیب شده اند.

این نظریه ها به شکلی دیگر در مکتب نازیسم که شاخه ای از فاشیسم بشمار می رود، بسط یافت و با اتکای بر نژاد پاک آریایی و سامی ستیزی، یکی از خشونت بارترین فاجعه های تاریخ بشری را بوجود آورد. هدف سیاسی فاشیسم، استقرار و سلطه یک نظام خودکامه غیر پارلمانی و متکی به تمرکز قدرت در دولت بوده است که با برانداختن سوسیالیسم و آزادی های فردی همراه باشد. فاشیسم در جوامعی آمادگی بیشتری برای استقرار و گسترش دارد که ابتذال و جهل و خرافه گرایی جای خرد و تعقل و شک ورزی را گرفته باشد.

تاریخچه فاشیسم

پس از جنگ جهانی اول، ایتالیا مانند دیگر کشورهای اروپایی درگیر مشکلات اجتماعی و اقتصادی بود. اعتصابات، شورش‌ ها و تصرف اراضی به وسیله روستاییان در نواحی کشاورزی از مسایل مبتلا به این کشور به‌ شمار می‌رفتند. طبقات متوسط مانند طبقات مشابه در کشورهای سرمایه‌ داری از بلشویسم هراسان بودند. در کشوری که شکل حکومت آن دموکراتیک بود، ولی برخلاف بریتانیا از سنت سیاسی مقتدر برای حمایت از دموکراسی برخوردار نبود، همهٔ این مسائل لاینحل مانده و اغتشاش و هرج و مرج را تشدید می‌کرد.

در چنین زمینه‌ ای از اضطراب و اغتشاش، محبوبیت حزب فاشیست موسولینی رو به افزایش نهاد. فاشیسم اعلام کرد که ایتالیا را از بلشویسم نجات می‌دهد، و قول داد که شوکت و افتخار امپراتوری روم باستان را به کشوری که روحیه و انتظامش را از دست داده، باز خواهد گرداند. فاشیسم همه نوع افراد ناراضی را به خود جلب کرد: سربازان سابق که بیکار مانده بودند، طبقات متوسط دلسرد و مأیوس، جوانان وطن‌ پرست و روستاییان گرسنه. فاشیست‌ ها پیراهن سیاه بر تن کرده و چکمه می‌ پوشیدند و درباره یک آرمان بزرگ ملی فریاد می‌ زدند که همه چیز به همه کس عرضه می‌کرد: شغل، سعادت و افتخار ملی.

استدلال سیاسی آن‌ها تروریسم و جنگ‌ های خیابانی بود و دولت ضعیف تر از آن بود که جلوی آن‌ ها را بگیرد. بالاخره وقتی محافل صنعتی قدرتمند به پشتیبانی از فاشیسم برخاستند، موسولینی به دنبال راهپیمایی بزرگی که در ۱۹۲۲ در رم بر پا شد، به قدرت رسید. او بدون درنگ یک دیکتاتوری نظامی بر پا کرد و اقتصاد را به شیوه خاص خود سازمان داد. دولت برخی فعالیت‌های عمومی را به عهده گرفت و ارتش را تقویت کرد و با فتح حبشه (که امروز اتیوپی نامیده می‌شود) در سال ۳۶–۱۹۳۵، از آن برای توسعه امپراتوری ایتالیا در آفریقای شمالی استفاده کرد. فاشیسم موفق به نظر می‌ رسید زیرا نظم را در کشور بی‌ نظم و ناامن برقرار کرده بود. مردم ایتالیا، موسولینی را تأیید می‌کردند، از این نظر که توانسته‌ است «قطار را به موقع به حرکت درآورد».

موسولینی با اعلام این مطلب که فاشیسم یک فلسفه‌ است سعی کرد برای رژیم خود احترامی کسب کند. او فرضیه‌ اش را با شعارهایی چون «کشور، وجدان و اراده عمومی بشریت است» پر کرد. از شعارهای مشهور دیگرش: «همیشه حق با موسولینی است»، «بحث نه، تنها اطاعت!»، «ایمان بیاورید، اطاعت کنید!، بجنگید!»

سایر دیکتاتورهای دهه ۱۹۳۰ روش‌ های سیاسی ایتالیایی فاشیست را تقلید کرده و آن را با اوضاع و شرایط و آداب و سنن کشور خود تطبیق دادند. برای مثال، در اسپانیا ژنرال فرانکو ارتش را با اشرافیت و کلیسای کاتولیک پیوند داد. رژیم فاشیست تا دهه ۱۹۷۵ به حیات خود ادامه داد. اما دیگر رژیم‌ های مشابه مانند آلمان نازی و چند رژیم در اروپای شرقی (و حتی خود ایتالیای فاشیست) در جنگ جهانی دوم با شکست روبرو شدند.

اصول فاشیسم

فاشیست به چه معناست

اصول اساسی فاشیسم که موسولینی برخی از آن‌ها را در دانشنامۀ ایتالیا در سال ۱۹۳۲ میلادی ابراز داشته بود عبارتند از:
۱- عدم اعتقاد به سودمند بودن صلح
۲- مخالفت با اندیشه‌ های سوسیالیستی
۳- مخالفت با لیبرالیسم
۴- تبعیت زندگی همه گروه‌ ها از دولت (تمامیت‌ خواه بودن)
۵- تقدس پیشوا تا سرحد امکان
۶- مخالفت با دموکراسی (دموکراسی را بوالهوسی و خودپرستی می‌نامند)
۷- اعتقاد شدید به قهرمان‌ پرستی
۸- تبلیغ روح رزم‌ جویی
۹- نظام تک‌ حزبی

روش های فاشیسم برای کسب سلطه

۱- باور به نظریه نژاد یا قوم برتر، توسعه مفاهیم و تعلقات نژادی. تلاش برای ترویج اختلاف های قومیتی و برترانگاری نژادی پیش از دستیابی به قدرت؛ و دست یازیدن به خشونت های نژادی و قومیتی، کشتار و قتل عام های دسته جمعی پس از دستیابی به قدرت.

۲- ادعای کشوری بزرگ و باشکوه در دوران باستان و سرزمین نژادی مشترک. وعده احیای آن کشور بزرگ و تبلیغات ملی گرایانه مبتنی بر نژاد و تبار و فرهنگ یکسان با کشورهای همسایه پیش از تصرف قدرت؛ و ادعاهای ارضی، هجوم نظامی و نسل کشی پس از تصرف قدرت.

۳- باور به یک مکتب یا ایدئولوژی دینی یا ناسیونالیستی. تبلیغ آشتی جویانه آن مکتب پیش از رسیدن به قدرت؛ و اجبار بر باوراندن آن مکتب و حذف و نابودی ناباوران به آن پس از رسیدن به قدرت.

۴- کوشش برای نفی و نادیده انگاشتن مخالفان و صاحبان اندیشه های متفاوت، به ویژه پیروان سوسیالیسم و لیبرالیسم به عنوان دو مظهر عدالت اقتصادی و آزادی های فردی. تلاش برای مدارای ظاهری و گمنام کردن یا بدنام کردن آنان پیش از تصاحب قدرت؛ و نفی خشونت آمیز آنان پس از تصاحب قدرت.

۵- تبلیغ روحیه مدارا و آشتی و تفاهم و راهکارهایی برای سعادت بشریت پیش از کسب قدرت، و بروز روحیه خشونت جویانه، متعصبانه و تمامیت خواهانه پس از کسب قدرت.

۶- تبلیغ و ترویج شکوه و اقتدار گذشته های دور و روزگاران باستان. ارتجاع و واپسگرایی. نقل عظمت ساختگی، تاریخ سازی و مناسبت سازی برای ایجاد غرور ملی و دینی کاذب. با این باور که چنین اعتقاداتی می تواند موجب جان نثاری داوطلبانه توده های جاهل شود.

۷- تحریک احساسات میهنی یا مذهبی مردم و فریب آنان با القای روایت ها و نقل قول های مجعول، داستان ها و حماسه های ساختگی به عنوان یک پدیده واقعی و راستین. با این باور که عموم مردم برای برانگیخته شدن و فداکاری کردن، نیاز به یک محرک احساسی دارند و محرک های قوی احساسی در واقعیت ها پیدا نمی شوند. و نیز با این باور که عموم مردم به دلیل کندذهنی، قادر به تشخیص دروغ ها از واقعیت ها نیستند و تنها عده ای معدود چنین هوش و توانایی را دارند.

۸- قهرمان سازی و قهرمان پروری، ترجیحا از یک شخصیت کهن دینی یا میهنی یا تاریخی. با این باور که اکثر مردم به دلیل ضعف شخصیت و زبونی مفرط نیاز به یک «شخصیت برتر» و قابل ستایش دارند تا جبران کمبودها و حقارت های آنان را بنماید.

فاشیست به چه معناست

۹- دشمن تراشی. با این باور که القای وجود تعدادی دشمنان فرضی می تواند موجب واهمه توده های فریب خورده از آینده ای مبهم و تیره وتار شود، و چنین تصوری را ایجاد کند که دشمنانی خطرناک قصد تملک یا نابودی همه دارایی های مادی و معنوی آنها را دارند.

۱۰- کوشش برای جلب طبقات محروم و متوسط، وطن پرستان افراطی، متعصبان اهل اطاعت کورکورانه و جوانان سرخورده و سرگردان به عنوان ابزارهای ابتدایی برای یارگیری و سازماندهی نیروها؛ و ابزارهای نهایی برای گسترش هراس در میان مخالفان و تشکیل گروه های فشار در قالب انجمن ها و تشکل های شبه فرهنگی یا شبه نظامی.

۱۱- تبلیغ و ترویج یک نشان یا پرچم ویژه همراه با سابقه تراشی تاریخی برای آن و نیز یک سرود همگانی. کوشش برای جلب احترام و قداست بخشی به آن نشان ها. با این باور که فداییان و جان نثاران، در زیر یک نشان یا پرچم و با همراهی یک سرود، بیشتر و بهتر تسلیم و تهییج می شوند و فداکاری می کنند.

۱۲- مخالفت با استقلال فکری فردی و شک ورزی. تشویق اطاعت محض و مطیع بودن. همگان می باید همانگونه بیندیشند و عمل کنند که از یک سرچشمه واحد فرمان داده می شود. احترام و تکریم شخصیت فردی و اعطای عنوان ها، صفات عالی و امتیازات ناحق به چنین اشخاص؛ و سلب حقوق مدنی و اجتماعی، سرکوب شخصیت فردی، توهین، تهمت، و سلب عناوین و امتیازات به حق از او در صورتی که به شکلی متفاوت از خواست رسمی حاکم بیندیشد.

در خود بنگریم. تا چه اندازه روحیه و اعمال فاشیستی را در خود و پیرامون خود می بینیم؟ روحیه و روش های فاشیستی که در پشت نقاب ها و سخنان و شعارهای زیبای ما پنهان شده اند و گاه خود نیز از آن بی خبریم.

نقدهای وارد بر فاشیسم

فاشیسم پس از شکست نیروهای دول محور در جنگ جهانی دوم به‌ طور گسترده در فرهنگ عامه مورد انتقاد محکوم شده‌ است. کوشش‌ های حکومت‌ های فاشیستی برای کاهش بیکاری، دولت قوی و دخالت این دولت در همه امور به خاطر حفظ منافع ملی است. هیتلر و موسولینی هنگام عروج به قدرت، به‌طور سربسته وعده دادند که رفتار بهتری با کارگران خواهند داشت؛ ولی وعده‌ های آن‌ ها چندان عملی نشد زیرا رژیم‌ های آن‌ ها تغییری در ترکیب اجتماعی به وجود نیاوردند و همان طبقه حاکم کماکان در رأس امور باقی بود. در آلمان و ایتالیا به استثنای چند نفر، بقیه اعضای طبقه از حکومت فاشیستی حمایت می‌کردند و به وسیله آن حکومت حمایت شدند.

فاشیست به چه معناست

به این ترتیب تمام ملت از فلسفه هیتلر که می‌ گفت: «جنگ، ابدی است. جنگ، زندگی است» پشتیبانی کردند. راه‌ حل نهایی او برای مسئله یهود، میلیون‌ ها یهودی را به کام مرگ فرستاد. پس از جنگ جهانی دوم، ایتالیا و قسمت غربی آلمان به عنوان دموکراسی‌ های لیبرال تجدید سازمان یافتند و نازیسم اعتبار و آبروی خود را از دست داد؛ ولی ترس از حیات دوباره فاشیسم در جهان پس از جنگ و به ویژه در کشورهایی مثل شوروی که بیش از همه از تهاجم آلمان صدمه دیده بود پا بر جا ماند. این ترس به شدت در سیاست شوروی نسبت به آلمان تأثیر گذاشت. به‌طور کلی فاشیسم، در عملکرد برخی از دولت‌ ها، برای مثال در دیکتاتوری نظامی «سرهنگان» یونان از «۱۹۶۰ تا ۱۹۷۴» و جذبه‌ای که فاشیسم برای برخی از مردمان دارد، به چشم می‌خورد. برخی از گروه‌ های سیاسی در غرب مثل جبهه ملی بریتانیا، بازتاب‌ دهنده نظریات فاشیسم قبل از جنگ هستند.

چکیده
۱- فاشیسم حکومت بی چون و چرای عده ای خاص و سرمایه دار است که به صورت تمام عیار به قشر فقیر و کارگر حمله می کند؛ در چنین نوعی از حکومت، بنیاد های مشروطه و معتقد به حفظ و رعایت قانون از میان برداشته شده و یا با دستورات دولتی بی معنا می شوند و توانایی شان را از دست می دهند. (برای مثال فاجعه جنایت بار هولوکاست قانونی بود)

قانون در این گونه از حکومت ها کمترین ارزش و اعتباری ندارد و همواره قابل تغییر، تعویض، نقض و یا حتی قابل خرید است و حکمرانان هر آنچه می خواهند به اسم قانون انجام داده و هیچ نظارتی بر چگونگی کردار رهبران یک دولت فاشیستی وجود ندارد؛ همانطور که پیشتر گفته شد اینگونه حکومت ها به صورت مافیایی عمل کرده و همواره قدرت در دست عده ای خاص و سرمایه دار قرار دارد. امیدواریم این مقاله نیز در جهت افزایش اطلاعاتتان مفید بوده باشد.

پاسخ دهید