زندگینامه افلاطون

زندگینامه افلاطون

زندگینامه افلاطون

افلاطون یا فلاطون یکی از سه فیلسوف بزرگ یونان (سقراط، افلاطون و ارسطو) می باشد. افلاطون در ۱۸ سالگی با سقراط آشنا شد و مدت ۱۰ سال را به شاگردی سقراط به سر برد. بعد از اعدام سقراط یک سلسله سفر را آغاز کرد که طی این سفرها از نقاط مختلفی از جهان نظیر مصر و سیسیل و فلسطین دیدن کرد. او در این سفرها با اندیشه های متفاوتی آشنا شد که تاثیر آنها در افکار افلاطون هویدا است. با ما همراه باشید تا شما را با این فیسلوف بزرگ آشنا کنیم.

افلاطون در سال ۴۲۸ در یک خانواده مرفع و اصیل آتنی به دنیا آمد. نام واقعی او«آریستوکلس» بود و اسم افلاطون بعدها به خاطر بدن قوی او به او داده شد. وی یکی از بزرگترین فلاسفه جهان به شمار می رود. دوره جوانی او با دوره درخشندگی فرهنگ آتنی همراه بود و در همان دوران، یعنی در سن بیست سالگی با سقراط ملاقات کرد و شاگرد او شد. بستگانش اصرار داشتند که او به حرفه خانوادگی خود یعنی سیاست بپردازد، اما وقتی محاکمه و مرگ استادش را به دست سیاستمداران مشاهده نمود، سیاست را رها کرد. او در محاکمه سقراط حاضر بود و اتفاقات آن را در آثار خود ثبت کرد.

پس از مرگ استاد، افلاطون آتن را ترک نموده و به مناطق مختلفی نظیر مگارا و سیسیل سفر کرد که خطرات بزرگی هم برایش در برداشت؛ تا جایی که اسیر شد و حتی در معرض مرگ قرار گرفت؛ اما سرانجام آزاد شد و به آتن بازگشت. افلاطون پس از بازگشت به آتن در سال ۳۸۸ ق.م ، « آکادمی » خود را با هدف ترویج و تشویق بی طرفانه علم، در این شهر بنا نمود. آکادمی افلاطون را به حق می توان نخستین دانشگاه اروپایی نامید، زیرا در آنجا مطالعات و تحقیقات محدود به فلسفه محض نبود، بلکه رشته های وسیعی از علوم مانند ریاضیات، نجوم و علوم طبیعی را نیز در بر می گرفت.

جوانان از شهرهای دور و نزدیک به آن جا می آمدند و علوم مختلف را فرا می گرفتند. یکی از همین جوانان، ارسطو بود که بعدها در زمره بزرگ ترین فلاسفه جهان قرار گرفت. افلاطون علاوه بر سرپرستی آکادمی و رهبری مطالعات، به تدریس هم می پرداخت و شاگردانش از درس های او یادداشت برمی داشتند. بسیاری از آثاری که از او باقی مانده، حاصل این یادداشت هاست.

در روانشناسی افلاطون، رفتارهای انسان از سه منبع میل، اراده و عقل سرچشمه می گیرد. میل انسان شامل مواردی نظیر تملک شهوت و غرایز می شود. هیجان هم مواردی مانند شجاعت، قدرت طلبی و جاه طلبی را در برمی گیرد. عقل نیز مسئول مواردی نظیر اندیشه، دانش و هوش است. منابع ذکر شده در افراد مختلف دارای درجات متفاوتی است. مثلا در بازاریان، کسبه و عموم مردم،«میل» نقش اصلی را در زندگی بازی می کند و در جنگجویان و لشگریان، «هیجان» نقش اصلی را بر عهده دارد. عقل نیز پایه رفتار حکماست.

بعد از این مقدمات، افلاطون شروع به ترسیم جامعه آرمانیش می کند و برای ایجاد آن، راهکاری هم ارائه می دهد. آرمانشهر او جامعه ای است که در آن هر کس با توجه به ذاتش، یعنی همان منابع رفتاری که ذکر شدند، در جای خودش قرار گرفته باشد. مثلا کسی که میل بالایی دارد، فقط مشغول کسب و کار خود شود و در کار سیاست دخالت نکند، یا کسی که از شجاعت و هیجان بالایی برخوردار است، شغل اش در جامعه نظامی باشد. در آرمانشهر افلاطون، سزاوارترین گروه برای حکومت، فلاسفه هستند که در آنها عنصر عقل در درجه بالایی قرار دارد (نوعی از نخبه گرایی). افلاطون در سال ۳۴۷ درگذشت و رهبری آکادمی خود را به اسپئوسیپوس که خواهرزاده و همچنین شاگردش بود، واگذاشت.

اندیشه سیاسی افلاطون

افلاطون بدون تردید معمار اصلی فلسفه سیاسی است. آموزه‌ های او بنا کننده اندیشه منسجم سیاسی است. نظریه دولت او در یک سازگاری سیستماتیک با قرائت او از انسان و جامعه و قرائت از عدالت و آرمان بشری قرار دارد. از همین رو آموزه‌ های افلاطون طی قرنها منبع الهام و مورد بحث همه متفکران و معتبرترین محافل فلسفی و سیاسی جهان بوده است. دو پایه اصلی تفکر سیاسی افلاطون آمیزش عقل و حکومت و نخبه گرایی است. به باور افلاطون همه انسانها از توانایی و استعداد یکسانی برخوردار نیستند.

از اینرو «نخبگان» که نسبت به افراد عادی از نظر هوش و قوه رهبری برتری دارند شایسته ترین افراد برای بدست گرفتن امور کلیدی جامعه بویژه در امر حکومت و قضاوت هستند و اصولا امر حکومت در انحصار زبدگان باید باشد. افلاطون معتقد است که اکثر انسانهای عادی، ساده بین، راحت طلب و فاقد توانایی کشف حقیقت‌ اند و تنها عده اندکی آن هم پس از یک دوران بسیار طولانی آموزش و آزمایش و تربیت روحی، فکری و بدنی در سنین پس از پنجاه سالگی مجاز به مداخله در امر دشوار رهبری، حکومت و هدایت انسانها به سعادت و خوشبختی‌ اند.

دانش و اخلاق که تنها عده اندکی از زبدگان از عهده کسب شان بر می آیند مهمترین تضمین در برابر خطرات مهمی چون بی لیاقتی، کژروی و فساد حکومت است. افلاطون در آرمانشهر خود یک نظم اجتماعی آرمانی را در برابر بشریت قرار میدهد که دو پایه اصلی آن عبارت از عدالت و حکومت زبدگان است. از نگاه افلاطون دمکراسی امری غیر عقلایی است و آزادی موجب بحران در جامعه و مانع دستیابی به انسان ایده آل میشود. اما آن نخبگانی که برای تربیت در آکادمی‌ های مخصوص جهت رهبری جامعه برگزیده میشوند، از دید افلاطون باید از هرگونه تعلق طبقاتی و خانوادگی و داشتن اموال خصوصی و حتی امکان ازدواج منع شوند تا مبادا عدالت و حقیقت فدای انگیزه‌ های دیگر شود.

افلاطون در رساله «جمهوریت» معیارهایی جهت گزینش شایسته ترین افراد برای حکومت پیش می‌ کشد که به عقیده برخی از اندیشه پردازان مدرن از منابع اصلی الهام حکومتهای کمونیستی و فاشیستی در گزینش و تربیت کادرهای رهبری بوده است. افلاطون یک دمکراسی مستقیم و گفتگوی عقلایی در میان گروه اندک نخبگان را در کنار شرایطی مانند جدایی قدرت از ثروت و «حکومت فیلسوفان» ضامن یک نظم اجتماعی آرمانی و عادلانه میداند.

نظریه های افلاطون

زندگینامه افلاطون

۱- جهان طبیعت پیوسته در حال تغییر است و شناخت حقیقی نمی تواند به آن تعلق بگیرد. در مورد عالم ظاهر، یعنی عالم محسوسات، فقط می توان با حدس و گمان حرف زد. شناخت حقیقی فقط به صورت ها یا مثال های عالم تعلق می گیرد؛ زیرا شناخت حقیقی، شناختی است که عقل به دست دهد و عقل نیز فقط با امور جاودان و تغییر ناپذیر عالم، یعنی با مثال ها سر و کار دارد. در جهان محسوسات که شناخت ما از آن از راه کاربرد حواس و بنابراین ناقص است، همه چیز در حال تغییر است و هیچ چیز ثابت و دائمی نیست. در حقیقت، در این جهان، هیچ چیز هستی و وجود ندارد؛ بلکه این جهان، جهان نمودها و شدن هاست. چیزها می آیند و می روند و هیچ چیزی پایدار نیست و واقعیت ندارد.

۲- نظریه مهم دیگر افلاطون درباره روح آدمى است. وى معتقد است که روح قبل از تعلق به بدن، در عالمى برتر و بالاتر که همان عالم مثل است، مخلوق و موجود بوده و پس از خلق بدن، روح به آن تعلق پیدا مى‏کند و در آن جایگزین مى‏شود. به گفته وی، انسان نیز موجودی دوگانه است. ما بدنی داریم که به جهان محسوسات پیوند خورده و متغیر است، ولی روح فنا ناپذیری هم داریم که چون مادی نیست، می تواند به عالم مثال وارد شود.

افلاطون معتقد بود که روح پیش از آنکه در جسم ظهور کند، در عالم مثال وجود داشته و مثل یعنی حقایق را درک کرده است؛ اما همین که به این دنیا آمده و در بدن انسان ظاهر می شود، همه مثالها را از یاد می برد؛ با این حال، خاطره ای مبهم از آن ها را به یاد دارد؛ به گونه ای که وقتی در جهان طبیعت با موجودات مختلف، شکل ها و صورتهای آنها روبرو می شود، به یاد عالم مثال و صورتهای آن می افتد و همین امر، حسرت بازگشت به جهان اصلی را در روح برمی انگیزد. بدین معنا، علم و شناخت حقیقی انسان چیزی جز یادآوری صورتهای جاودانه و حقایق اصلی عالم نیست. افلاطون می گوید که در عین حال، انسانها نمی خواهند روح خود را آزاد کنند تا به عالم مثال باز گردد.

۳- نظریه سوم افلاطون که مبتنى بر دو نظریه گذشته و به منزله نتیجه‏ گیرى از آن دو نظریه می باشد، این است که علم به معنی تذکر و یادآورى است، نه یادگیرى واقعى؛ یعنى هر چیز که ما در این جهان مى‏آموزیم، مى‏پنداریم چیزى را که نمى‏دانسته و نسبت به آن جاهل بوده ‏ایم، براى اولین بار آموخته‏ ایم، اما این درحقیقت‏ یادآورى آن چیزهایى است که قبلا میدانسته ‏ایم. زیرا گفتیم که روح قبل از تعلق خود به بدن، در عالمى برتر موجود بوده و در آن عالم، « مثل‏ » را مشاهده مى‏کرده است و چون حقیقت هر چیز،« مثال‏ » آن چیز است و روح ها قبلا مثالها را ادراک کرده‏اند، پس قبل از آنکه وارد عالم دنیا شوند و به آن تعلق یابند، عالم به حقائق بوده ‏اند؛ اما پس از تعلق به بدن، آن چیزها را از یاد برده اند.

بدن براى روح به منزله پرده ‏اى است که مانع تابش نور و انعکاس صور در آینه است. در اثر دیالکتیک، یعنى بحث و جدل و روش عقلى، یا در اثر عشق (در اثر مجاهدت، ریاضت نفس و سیر و سلوک معنوى بنابر استنباط امثال شیخ اشراق) پرده از بین می رود، نور می تابد و صورت ظاهر می گردد. فلسفه افلاطون یک فلسفه منسجم است که در اخلاق، هنر، سیاست و دیگر حیطه های فلسفه به طور گسترده ای وارد می شود. آراء او تا به امروز تاثیرات شگرفی را بر فلسفه و فرهنگ بشری بجا گذاشته است.

نظر افلاطون در باب هنر

دیوگنس لائرتیوس گفته‌است که افلاطون ابتدا خود را به مطالعه نقاشی و گفتن شعر مشغول می‌ ساخت. اما پس از آشنایی با سقراط اشعار خود را از بین برد و عاطفه را به نفع خرد کنار گذاشت؛ اگرچه در آثاری از افلاطون همچون ضیافت می‌توان به آسانی تلفیق فلسفه و شعر را دید اما حقیقت این است که هیچ فیلسوفی در طول تاریخ همچون افلاطون به طرد شعر و هنر نپرداخته‌ است به گونه ای که حتی شعر را بیهوده گویی می‌داند و شاعر را نیز بی اطلاع از خویشتن.

کتاب دهم رساله جمهور هم از همان ابتدا به بحث درباره عدم سازگاری فلسفه و شعر می‌ پردازد. از دیدگاه افلاطون، فلسفه با داده‌های حسی و ذهنی و نیز با حس تجربی و استدلال، تعقل و خردورزی سر و کار دارد همچنین اساسا فلسفه کاری با مسائل و احساسات درونی انسان‌ها و جنبه‌ های رمانتیک، خیال‌ پردازانه یا عاطفه انسان‌ ها ندارد. در حالی که در نظر افلاطون شعر و هنر با عالم تخیل، احساسات و عواطف رابطه دارند.

از دیدگاه افلاطون همه هنرها تقلید هستند. مثلا هنگامی که آدمی مجسمه آدمی را می‌ سازد در حقیقت تصویر آدمی را پدیدآورده که خود نیز رویگرفت از عالم مثل است و از این رو مجسمه را رویگرفت می‌داند و هرکسی را که در جستجوی حقیقت است؛ ناگزیر به خوار شمردن هنر دانسته. همچنین در دیدگاه دیگری از افلاطون اندیشه زیبایی همانند آنچه در عشق تجربه می‌شود؛ می‌تواند تا قلمرو اندیشه‌ های متعالی راه یابد اما هنر فقط می‌تواند تملق گویی کند؛ و حواس را بفریبد و ذهن را به تغذیه از توهمات سوق دهد.

نظر افلاطون در باب دموکراسی

دموکراسی از دو کلمه یونانی Demos(مردم) و Kratos(حکومت) تشکیل شده‌ است. افلاطون دموکراسی را حاکمیت مردم نادان تلقی می‌کرد و باور داشت که در دموکراسی مردم فاقد اعتدال و عدالت و دارای هوس، جمع شده و صاحب نظر می‌شوند.

همچنین او باور داشت که اعدام سقراط حاصل حکومت دموکراسی است؛ انتقاد افلاطون این بوده که شما هنگامی که بیمار هستید؛ عده ای را جمع نمی‌ کنید تا بیماری شما را تشخیص دهند بلکه نزد پزشک می‌ روید؛ بر این اساس چرا باید هنگام حکومت کردن به نظر اکثریت توجه کنیم؟ چنین می‌توان از نظریه افلاطون استنتاج کرد که او باور داشته باید حکومت را به دست واجدان شرایط حاکمیت سپرد و نه نظر اکثریت بر این اساس او قانون گذاری و حاکمیت را حق فیلسوفان می‌ دانسته که باور داشته به حقایق عقلانی آگاهند.

آثار افلاطون

زندگینامه افلاطون

آثار افلاطون به صورت گفت و شنود (مناظره) است و با توجه به گفته تیلور در خصوص اینکه ما مجموعه کامل کتابهای افلاطون را در اختیار داریم؛ فرض بر این گذاشته شده که ما همه محاورات او را در دست داریم، هر چند گزارشی از تدریس‌ های وی در آکادمی وجود ندارد. مهم‌ترین کتابی که از افلاطون به جای مانده رساله جمهور است. این کتاب دارای ۱۰ نمایشنامه است. در تمام آثار گفتگوهای سقراط را با اشخاص گوناگون، به‌طور دقیق و با ذکر نام دیده می‌ شود.

رساله جمهور گفتگوهایی در خصوص عدالت، مرگ، تقلید، مستبد و… است که معمولا پیرامون سقراط می‌ گردد. این رساله حاصل مکالمات سقراط با گلاوکن (برادر افلاطون)، سیمیاس، هیپوکراتس و چند فرد دیگر است. اثر دیگر افلاطون ضیافت یا سومپوسیون است که رساله‌ای درباره عشق است. این رساله یک حالت روایی و داستانی دارد که در یکی از مهمانی‌ های آتن که سقراط نیز حضور دارد اتفاق می‌ افتد. ما در بخش‌ های از کتاب شاهد گفتگوی بازیگران داستان هستیم که این خود گونه ای از حالت روایتی این رساله است.

از دیگر آثار افلاطون می‌ توان از لاخس درباره شجاعت نام برد که البته بی‌ نتیجه است؛ همچنین ایون بر ضد شاعران و شعرخوانان دوره‌ گرد، کراتولس در خصوص نظریه زبان و فدروس که به ماهیت عشق دلالت دارد؛ نام برد. احتمال می‌ رود که فدروس در بین سفر اول و دوم افلاطون به سیسیل نوشته شده‌ است. شایان ذکر است؛ که به جدا از آثار مذکور افلاطون دارای ده‌ ها اثر دیگر نیز هست. او نظریه ای به نام نظریه مثل مطرح کرد که در آن ذکر نموده‌ است که انسان یکی مثل خود در عالم دیگر دارد

تاثیر سقراط بر افلاطون

سقراط در ۳۹۹ پیش از میلاد، چنان که گفته‌ اند، به دلیل «منحرف کردن» ذهن جوانان آتن با آرای شورشگرانه‌ اش، اعدام شد. افلاطون در واکنش به این موضوع از شهر گریخت و سفر خود را به بسیاری از کشورها آغاز کرد که بیش از یک دهه به طول انجامید. وی در مسافرت‌ هایش با گروهی از مردم به نام فیثاغوریان مواجه شد که تاثیر عمیق دیگری بر او نهادند. فیثاغوریان حرکتی را که توسط پایه‌ گذار آن فیثاغورث شروع شده بود در مدرسه مریدانش در کراتون ادامه دادند تا رویکرد «همه چیز عدد است» آن‌ ها به هر چیز تعمیم یابد.

میراث افلاطون

امروزه از افلاطون به عنوان یکی از بزرگترین فیلسوفان سنت غربی به نیکی یاد می‌ شود. بنابراین، ممکن است یکی از نامزدهای برجسته برای قرارگیری در کتابی در مورد دانشمندانی مشهور نباشد، اما دقیقا به همان روشی که تأثیر فعالیت‌ های افلاطونی در بسیاری از سایر زمینه‌ های علمی مانند آموزش، ادبیات، اندیشه سیاسی، شناخت‌ شناسی، زیبایی‌ شناسی گسترش یافت، این واقعیت مربوط به علم اوست. اگرچه میراث فلسفی و علمی افلاطون مراحل بهبود بخشی و احیا و تفسیرهای مکرر را در طول تاریخی پشت سر نهاده است، روش دسترسی منطقی او به علم کماکان تعهدی پایدار و تاثیرگذار نسبت به باورهای دست‌ نیافتنی‌ اش باقی می‌ ماند.

چکیده
آریستوکلس ملقب به پلاتون، پلاتو یا افلاطون دومین فیلسوف از فیلسوفان بزرگ سه‌ گانه یونانی (سقراط، افلاطون و ارسطو) است. افلاطون نخستین فیلسوفی است که آثار مکتوب از او به جا مانده‌ است. همچنین بسیاری او را بزرگ‍ترین فیلسوف تاریخ می‌ دانند و کتاب جمهور او را مهم‌ ترین کتاب تاریخ برمی‌شمارند که در آن به رابطه فرد و ساختار سیاسی، روانشناسی اخلاق، مفهوم عدالت، رابطه خرد و حکومت و برابری زن و مرد می‌ پردازد از این رو برخی او را پدر فمینیسم و همچنین پدر ایدئالیسم می‌ دانند. از اینکه در این مقاله نیز با ما همراه بودید از شما سپاسگزاریم.

پاسخ دهید